صفحه مناسب براي چاپگر


راسل کراو


راسل کراو : مرد وحشی
صوفیا نصرالهی

«راسل ایرا کراو» متولد 7 آوریل 1964 در نیوزیلند است. اما از همان کودکی خانه‌اش را استرالیا می‌دانست. وقتی 4 ساله بود، خانواده‌اش به استرالیا نقل‌مکان کردند، جایی که والدین‌ش در قسمت تدارکات و پذیرایی فیلم‌ها کار می‌کردند. راسل از همان اوایل کودکی شور بازیگری را در خود یافت. تولید‌کننده سریال‌های تلویزیونی استرالیا، اسپای فورس، پدرخوانده مادرش بود و کراو در سن6-5 سالگی برای اجرای یک خط دیالوگ در یک اپیزود جلوی دوربین رفت. (بازیگر مقابلش ستاره استرالیایی جک تامپسون بود که سال ها بعد نقش پدر کراو را در فیلم «همه‌ی ما» بازی کرد.) چهارده ساله که شد خانواده‌اش دوباره به نیوزیلند بازگشتند. کراو مدرسه را رها کرد و به دنبال کار رفت و در اواسط دهه‌ی 80 با راهنمایی دوستش تام شارپلین، به عنوان خواننده‌ی راک اندر رول شروع به کار کرد. کار موسیقی را به عنوان خواننده راک و با نام راس لو راک تجربه کرد. نام اولین کارش «من می‌خواهم شبیه مارلون براندو باشم» بود. بعدها اعتراف کرد که وقتی این آهنگ را نوشته و ضبط کرده، هنوز هیچ کدام از فیلم‌های براندو را ندیده بود. (گروه راک راسل بعد از موفقیت او در فیلم گلادیاتور اولین کنسرت‌شان را در آمریکا، ایالت تگزاس، آگوست 2000 اجرا کردند.) او درباره‌ی کار موزیک‌اش می‌گوید :"وقتی کلونی سعی کرد کارهایی مانند تبلیغات برای کت و شلوار و ماشین و ... را با کاری که من به عنوان موزیسین انجام می‌دهم مقایسه کند،حسابی خندیدم. تبلیغات برای پول است در حالی که موسیقی من از قلب و روحم است."
21 ساله بود که دوباره به استرالیا بازگشت در حالی که تصمیم داشت برای انستیتوی ملی هنرهای دراماتیک (NIDA) درخواست دهد. او به یاد می‌آورد :"من در یک شوی تئاتری کار می‌کردم و با مردی که سرپرست قسمت پشتیبانی فنی NIDAبود، صحبت کردم. از او پرسیدم که نظرش چیست که من سه سال را در NIDA بگذرانم و او به من گفت که این هدر دادن وقت است. گفت :" تو همه‌ی چیزهایی را که آنجا قرار است یاد بگیری، از همین الان می‌دانی و چیز جدیدی نیست که آن‌ها به تو بیاموزند مگر عادت‌های بد."
بعد از ظاهر شدن در سریال های تلویزیونی «همسایه‌ها» و «زندگی با قانون» در اولین فیلم‌ش «تقاطع» (1990) با کارگردانی جورج اگیلوی بازی کرد. قبل از شروع تولید این فیلم، دستیار اگیلوی، استیو والاس، کراو را برای بازی در فیلم‌ش «شهادت خونین» (1990) دعوت کرد. اولین شانس زندگی راسل با بازی در دو فیلم همراه بود: اولی«Romper Stomper» در سال 1992 که نام او را در محافل سینمایی استرالیا و کشورهای همسایه مطرح کرد و دومی «همه‌ی ما» سال1996 که باعث بر سر زبان افتادن نامش در آمریکا شد. شارون استون که از فیلم Romper Stomper اسم راسل را شنیده بود، برای فیلم «چابکدست و مرده» (1995) از او دعوت کرد اما در همان زمان فیلمبرداری «همه‌ی ما» تازه شروع شده بود. شارون فیلمبرداری «سریع و مرده» را به تعویق انداخت تا زمانی که راسل را در نقش هفت‌تیرکش فیلم‌ش داشته باشد. بلافاصله هم فیلم دوم در آمریکا به او پیشنهاد شد. «حرفه‌ای» (1995) با بازی دنزل واشینگتن، راسل را در نقش یک قاتل سریالی به تصویر کشید، نقشی که با همه‌ی نقش‌هایی که تاکنون بازی کرده، متفاوت بود. «حرفه‌ای» یک فیلم علمی-تخیلی پرخرج و سرگرم‌کننده بود که سبب شد درها برای پیشنهادات بیشتر بر روی راسل گشوده شود. فیلم بسیار موفق «محرمانه لس‌آنجلس» (1997) به کارگردانی کرتیس هنسان سومین فیلم آمریکایی راسل برای او در آمریکا شهرت و اعتبار به ارمغان آورد. کراو درباره‌ی محرمانه لس‌آنجلس می‌گوید:" یکی از سخت‌ترین چیزهایی که در این فیلم وجود داشت، این بود که جیمز الروی نویسنده فیلم دائم به من گوشزد می‌کرد که باد وایت مشروب نمی‌خورده است. من می‌گفتم:"سال 1953، یعنی حتی یک پلیس در زمان استراحتش با دوستانش هم آبجو نمی‌خورده؟ و او گفت:"به هیچ وجه" در نتیجه من مجبور شدم برای 7ماه و 5 روز مشروب نخورم. احتمالا سخت‌ترین دوره‌ی زندگیم بوده است!".هر چند برای این فیلم اسکار را از دست داد، اما دچار تردید نشد و قرارداد اولین فیلمش را با شرکت والت دیسنی امضا کرد. بعد در دو فیلم که بر مبنای داستان‌هایی از مجله‌ی «ونیتی فیر» بود، ظاهر شد. «خودی» محصول 1999 به کارگردانی مایکل مان بر مبنای داستانی از مری برنر با نام اصلی «مردی که زیاد می دانست« ساخته شد و «دلیل زندگی» (2000) به کارگردانی تایلر هکفورد اقتباسی از پاورقی ویلیام پروچنو بود. راسل کراو برای بازی در فیلم‌های «گلادیاتور» (2000) به کارگردانی رایدلی اسکات و «ذهن زیبا» (2001) جوایز و موفقیت‌های بیشتری به دست آورد که اسکار مهم‌ترین‌شان بود. او برای سه فیلم نامزد جایزه اسکار شد و سرانجام با فیلم گلادیاتور بالاخره توانست جایزه اسکار را از آن خود کند. هنگام گرفتن اسکار گفت :"اگر شما در حاشیه‌ی هر شهری بزرگ شده باشید، رویایی مانند این تقریبا مسخره و خنده‌دار و دور از دسترس به نظر می‌رسد اما این لحظه دقیقا به همه‌ی آن آرزوها وصل شده است و برای هر کسی که در زندگیش شجاعت به خرج دهد، رسیدن به آن ممکن است." فیلم ذهن زیبا هم توسط انستیتو فیلم‌های آمریکایی در جایگاه 93 در بین 100 فیلم تاثیر‌گذار همه‌ی زمان‌ها قرار گرفت. راسل کراو در سال 2005 برای فیلم «مرد سیندرلایی» دوباره با کارگردان ذهن زیبا همکاری کرد اما حاصل این همکاری اگر چه در نزد منتقدان بسیار وجهه مثبتی داشت اما تماشاگران هیچ اقبالی نسبت به ظاهر کلاسیک این فیلم نشان ندادند. همچنین برای فیلم «یک سال خوب» (2006) هم که فیلم ناموفقی بود تجربه همکاری با ریدلی اسکات کارگردان مطرح گلادیاتور را تکرار کرد. او هم‌اکنون فیلم «گنگستر آمریکایی» را که حاصل سومین همکاری او با همین کارگردان است را با بازی دنزل واشنگتن در نوبت اکران دارد.
راسل کراو درباره‌ی خودش می‌گوید :"همه‌ی این چیزهایی که درباره‌ی شخصیت من می‌گویند -بگذارید او را "مرد وحشی" بنامیم- همه‌ی این‌ها هیچ کمکی نمی‌کند. این حرف‌ها باعث نمی‌شوند که فیلم‌هایم جدول فروش خوبی داشته باشند. این کیفیت کارهایم است که مردم را به سینماها و دیدن فیلم‌هایم می‌کشاند."