زی موویهای 10 ستاره (یادداشتی بر فیلم گرایندهاوس)
سینمای ما – امید غیایی : بگذارید ابتدا از سردر فیلم یا همان نام کمی عجیب و غریب آن شروع کنم: گرایندهاوس در معنای لغوی به معنای "سلاخخانه" است ولی این دو کارگردان که به جرات میتوان تارانتینو را صاحب سبک به حساب آورد و برای رودریگوئز هم به خاطر Sincity اش کلاه به احترام از سر برداشت کاملا به نوع اسم انتخابیشان دقت کردهاند و از روی حساب و کتاب این نام را روی فیلمشان گذاشتهاند. گرایندهاوس به آن دسته از سینماهای جنوب لسآنجلس گفته میشود (یا میشد) که به قول خودمان چند فیلم با یک بلیط نشان میدهند که اغلب فیلمهای به نمایش درآمده در آنها درجه ب یا "زی مووی (Z movies) هستند.
فیلمهایی که بیشتر جنبه وقتپرکنی یا تجاری دارند و به درد به قول معروف تینایجرها میخورند. در برخی مصاحبهها قبل از به نمایش در آمدن فیلم هر دو کارگردان اعلام کردهاند که تاثیر بسیاری زیادی از فیلمهای درجه ب و زیموویها گرفتهاند. تارانتینو چه در زمان نوجوانی با رفتن به این سینماها و دیدن این نوع فیلمها و چه در زمان جوانی و موقع کار در ویدئوکلوپی که مجبور بوده تا این فیلمها را ببیند و برای مراجعین خلاصه فیلمها را تعریف کند کاملا به این نوع فیلمها تسلط دارد. (پروسه تبدیل شدن یک همچین شخصیت و فیلمبینی را به سازنده قصههای عامهپسند و بیل را بکشها را خودتان محاسبه کنید. سیپییوی من که کم آورده.) این زیموویها پر بود از خطاهای فاحش فنی و سرهمبندیهای پیاپی چه در سبک و چه در خط داستانی فیلم برای به پایان رساندن آنها. جنبه هنری این فیلمها در درجه چندم و حتی گاهی در انتها قرار داشت و فقط مکانیزم جذب مخاطب به خاطر صحنههای اکشن و پر ضد و خورد فیلم بود که مهم تلقی میشد.
لرزشهای بیدلیل دوربین، زوم این (zoom in) و زوم بک (zoom back ) های ناشیانه و فلو و فوکوسشدنهای تصاویر و در رفتن صحنهای از دست تصویربردار فیلم و از همه بدتر و (مهمتر) داستان از مهمترین فاکتورهای اینگونه فیلمها به حساب میآیند. اینها فقط بخشی از نکات فنی!! اینگونه فیلمها بود تا بتوانم منظورم را از زیمووی10 ستاره به شما بگویم. گرایندهاوس ادای دینی است به این نوع فیلمها (که عشق و علاقه گسترده هر دو کارگردان به آنها بر هیچ کس پوشیده نیست.) به تمام نکات فنی(!) و تمام زیموویهای هردو. یادآوری تمام آن خاطرات پاپکورن و کوکاکولا و سوتزدنها و هورا و هو کشیدنهای مدام داخل سالن و ورجه وورجه کردنهای پر نشاط و چسبیدن به صندلی سینما به خاطر صحنه اکشنی که به تمام معنا خالیبندی است. سیاره وحشت (Planet Terror) رابرت رودریگوئز سرشار از زیمووی است.
یک اووردوز به تمام معنا. چه از نظر فرم و چه از نظر محتوی. حمله مشتی زامبی به شهر و مقابله سوپرمنی چاقو به دست همراه با گروهانی پلیس درب و داغان و مردمی که هنوز مصون ماندهاند و البته از همه مهمتر گروهی زامبیشده کنترلشده. سیاره وحشت به هیچ عنوان ادعای یک فیلم هنری یا درجه یک را ندارد و این را میشد از همان سکانس ابتدایی فیلم فهمید و تاکید رودریگوئز به پای دخترک را درک کرد. کارگردان فقط قصد دارد تا کارش را به نحو احسن انجام بدهد و قدری هم خوش بگذراند. پرداخت برخی صحنههای فیلم به قدری ابتدائی است که میشود لقب " سکانسهای دانشجوئی" برتر گرایندهاوس رو به آن داد. فقط کافیست بعد از قطعشدن پای دختر و بستن مسلسلی با خشاب بینهایت به آن به جلوههای ویژه فیلم دقت کنید تا واقعا خندهتان بگیرد.
ولی مگر رودریگوئز قصدی غیر از این داشته. این یعنی خودآگاهی از "آشغال"ساختن. صحنه سوار شدن دختر به یدککش را دوباره ببینید تا "رد" پای قطع شده دختر را بگیرید. یا صحنههایی که از روی دیوار به کمک نارنجکپرتابکن مسلسلش پرواز میکند. و از همه مهمتر -که بهشخصه کلی ذوق کردم- همان نکته اساسی تمام آپاراتهای قدیمی است که بر اثر کشیدن زیاد یا حرارت بالا یا کیفیت بد نسخههای چاپ شده، فیلم وسط نمایش پاره میشود و این یعنی از دست دادن لحظاتی ازفیلم و بعد هم به راحتی یک سکانس را کنار میگذارد و در انتها از طرف مدیریت سالن ازتان معذرتخواهی میکند و این یعنی یک زیمووی تمام عیار. علت اینکه ابتدا به سیاره وحشت پرداختم و بعد ضد مرگ (Deathproof) به خاطر نوع نمایش گرایندهاوس در سینماها بود که به همین ترتیب نمایش داده شد و البته به خاطر ماهیت این سینماها دو یا سه تیزر تبلیغاتی فیلمهای آینده هم وسط دو فیلم نشان میدادند که در اینجا هم تارانتینو سنگ تمام گذاشته و بنا به خواندههایم از فیلم و دیدن یکی از این سه تیزر که به سفارش تارانتینو و به صورت صوری برای فیلم ساخته شدهاند میتوان به "این کاره" بودن سازندگان پی برد و درک بالایی از مفهوم "سینما برای سینما" را به همه داد.
وجود خود فیلم مهم است که نوع ساخت آن را مشخص میکند. قرار است تیزر داشته باشیم تا به سبک همان "چند فیلم با یک بلیط" ها بعد از 105 دقیقه فیلم نفسی تازه کنیم و از سالن تاریک خارج شویم و قضای حاجتی و سیگاری و پاپ کورن و کوکاکولای جدید و دوباره 114 دقیقه فیلم که این بار نکات فنی غیر زیمووی هم فراوان دارد. فیلم را بدون دیدن نام تارانتینو در ابتدای آن هم میشد به خود او نسبت داد. همان ترفندها و شگردهای "تارانتینوئی" که همه را سر حال میآورد. مثلا به عنوان دستگرمی به سکانس افتتاحیه فیلم نگاهی دوباره بیندازید. معرفی آدمها و شخصیتها به بهترین نوع ممکن. در نظر داشته باشید که ماشین "مایک بدلکاره" یکی از شخصیتهای اصلی داستان است و به همین دلیل یکی از پرداختشدهترین شخصیتهای فیلم است با آن آرم منحصر به فرد روی کاپوت و آن نوع سرکاپوت عجیب و غریب. از نوع دکوپاژ صحنهها و انتخاب انواع و اقسام حرکت دوربین برای القاء حس جاری در فیلم و انتخاب سنجیده نوع ماشینها و حتی صدابرداری خارقالعاده انواع ریاکشنهای موجود در فیلم گرفته تا انتخاب موسیقی فیلم فقط میتوان نظارهگر نبوغ ذاتی آدمی بود که درجه ب ترین فیلم را میسازد. با تمام نکات ریز و درشت آن. به نوع نمایش دادن احتمالات صحنه تصادف "شاخ به شاخ" دو ماشین دقت کنید که با صدای "تق روشنائی" به وقوع میپیوندد و بهترین نوع حذف در روایت را به رخ میکشد. یک تراژدی به تمام معنا در حد یک افسونگری خارقالعاده، با تمام چفت و بستهای منطقی این نوع تصادفات) پرانتز باز: فقط بعد از این دنبال ربط دو فیلم به واسطه بیمارستان نگردید. مزه فیلم را گس نکنید، پرانتز بسته. در قسمت دوم فیلم حالا دیگر نوبت خود "مایک بدلکاره" است تا حسابی ادب شود.
قرار بر همین است. زیمووی طلب میکند. آدم بده باید به سزایش برسد. اما این بار نه به دست پلیس یا آدم خوبها بلکه به دست دخترانی که قصد تفریح با آنها را داشت. از اینجا به بعد دیگر کمربندهایتان را ببندید و تا فرود آمدن کامل ضد مرگ از جایتان تکان نخورید. معرفی سه شخصیت این قسمت و بعد هم چهارمی آنقدر ماهرانه ناشیانه است که به وجد میآیید. حالا نوبت تارانتینو است که کیفیت بد فیلمش را بهمان نشان بدهد. اما این بار نکتهسنجی همراه با فیلم تقریبا انکارناپذیر است. به علت کیفیت بد چاپ یا شاید هم نگاتیو و یا سهلانگاری لابراتوار، فیلم ناگهان سیاه وسفید میشود و بعد از دو دقیقه همزمان با افتادن سکه در دستگاه خودکار نوشیدنی (و احتمالا "دوزاری" تماشاچیهای غرق در فیلم) دوباره به همان ناگهانی و با تغییر به چشم آمدنی دوربین رنگی میشود. دیگر باید با رنگ همراه بود تا با آن سکانس پایانی نفسگیر همه را میخکوب کند و در آخر، همراه با دست داغان مایک ضربه آخر را بخورید. به عنوان آخرین نکته این نوشته و نه آخرین نکته از صدها نکته ناگفته فیلم از چتر قرمز رفیق جولیا و رنگهای منحصر به فرد ماشینها و نوع لهجه و تلفظ کلمات بازیگران، فقط به نوع جابجائی دوربین روی پیشخوان کافه در ابتدای فیلم و همان زوم این و زوم بکهای لرزان و فلو و فوکوس کردنهای برعکس صحنه دقت کنید. حواستان هست که مدیر فیلمبرداری هم خود تارانتینو است. پاپکورن و نوشیدنی همراه با شخصیت و نوع بازی خود کوئنتین عزیزمان در فیلم هم بماند برای خودتان. از زی مووی 10 ستارهتان لذت ببرید.