صفحه مناسب براي چاپگر


فرانسیس فورد کاپولا


بازگشت يكي از بزرگان سينما به عرصه هنر با تازه‌ترین فيلمش
مصاحبه‌ای با فرانسیس فورد کاپولا درباره تازه‌ترین فیلمش
ترجمه : لیلا رحمان ستایش

اگر فقط كمي از سينما بدانيد و به فيلم‌هاي گنگستري هم علاقه داشته باشيد، بدون شك «پدر‌خوانده‌هاي 3 و 2 و 1» آثار جاودانه فرانسيس فورد كاپولا را به خاطر داريد. اين كارگردان كه آثار ديگري چون «مكالمه» و «اينك آخر الزمان» را نيز در كارنامه‌اش دارد، بيشتر شهرتش را مديون همان فیلم های گنگستری پدرخوانده‌ مي‌داند. در واقع كسب شهرت و موفقيت "پدر خوانده" باعث تغيير خط مشي زندگي‌اش شد.
او كه فيلم‌هايي چون «باران‌ساز» را نيز ساخته بود، به يك‌باره خودش را در مسير ديگري ديد.کاپولا مي‌خواست فيلم‌هایي بسازد كه با روحيه و عمق وجود‌ش منطبق باشد. او كه 8 سال از ساخت آخرين فيلمش مي‌گذرد، حالا با فيلم «جواني بی جواني»، بار ديگر یک فيلم‌ شخصي‌ ساخته است. در «جواني بی جواني» ستارگاني چون تيم راث بازی می کنند. راث در این فیلم نقش دومينيك ماتي را ایفا می کند، پروفسوري كه زندگي‌اش پس از يك تصادف وحشتناك تغيير می‌کند و چندین سال‌ از عمرش را قبل از جنگ جهاني دوم، در همين وضعيت طی می‌کند. ماتی از منطقه جنگی فرار مي‌كند و به عنوان يك فراري با مشقت‌های زياد از مناطقي چون روماني، سوييس، مالت و هندوستان مي‌گذرد. فيلم‌نامه بر اساس داستاني از نويسنده مشهور رومانيايي، ميرچا ايلياده نوشته شده است.

* چه عاملي باعث شد که با ساخت فيلم «جواني بی جواني» به وقفه چند ساله‌تان در امر فیلم‌سازی پايان دهيد؟
كاپولا: خوب، من اين سال‌ها را وقفه و فاصله نمي‌دانم. چرا كه بيشتر كارگردانان چنين حالتي برايشان اتفاق می‌افتد. این کارگردانان در طول اين سال‌ها مشغول انجام پروژه‌هايي می‌شوند. آن‌ها ممكن است در این مدت به لحاظ مالي مشكل داشته و پروژه ديگري را دنبال نمايند که این تا حدود زيادي به نياز كارگردان در جهت كسب درآمد بستگی دارد.
تقريباً 3 سالی را اين چنين گذراندم. در اين مدت پيرتر شدم اما توانستم قدرت و انگیزه‌هاي نهانی خود را دوباره پيدا و كشف كنم. مي‌خواستم فيلم‌هايي بسازم كه در سن 20 سالگي آرزوي ساختن‌شان را داشته‌ام. من در سن 29 سالگي، پدر خوانده را ساختم كه تا حد زيادي زندگيم را تغيير داد و باعث شد كه احساس جواني و طراوت كنم.
نمي‌توانم بگويم كه اين فيلم‌ها، آثار هنري هستند بلکه فيلم‌هايي‌اند كه بيشتر به روحيه‌ام نزديك بودند. اين‌ها فيلم‌هاي واقعي‌اند كه از احساسات مي‌گويند. اين‌گونه فيلم‌ها فقط براي درآمد و پول بيشتر ساخته نشده‌اند. آن‌ها فيلم‌هايي براي تمامي زمان‌ها هستند.

* در واقع ، سينما مي‌تواند سبب تغيير شود...
كاپولا: چه كسي گفته كه تمامي ايده‌هايي كه درباره يك قصه و داستان در ذهن است نمي‌تواند تبديل به فيلم شود؟اين روزها كسي نمي‌داند كه يك فيلم به راستي چيست؟ در گذشته اگر شخصي مي‌خواست که يك نمای نزديك بگيرد، كسي وجود نداشت كه بخواهد با او مخالفت نمايد. اما امروز وضع فرق كرده است. بيشتر فيلم هاي امروزي سعي مي كنند به درآمد و سود فكر كنند. من مي‌خواستم ضمير ناخودآگاه خود را كشف كنم و ببينم چگونه این قضیه در يك فيلم ظهور مي‌كند.
شما مي‌توانيد از هنرپيشه‌هاي فوق‌العاده‌اي استفاده كرده يا از استعاره و شعر بهره بگيريد. من به تفاوت های بین اين سبك ها علاقه مندم و ‌آن‌ها را مبتني بر واقعيت مي‌دانم. من به واقعيات اهميت مي‌دهم، هم چنان‌كه تخيلات برايم مهم مي‌باشند.

* آيا مي‌توانيد درباره ویژگی های بصري و موضوعاتي كه درفيلم «جواني بی جواني» مطرح شده‌اند، بحث كنيد؟
كاپولا: فكري مي‌كنم ايده اين كار تقريباً به سال‌هاي 1938 تا 1960 بر مي‌گردد. فيلم اخيرم به «پدرخوانده» بسيار شبيه است و حرکات دوربین در آن مثل فیلم های ازو OZU است یعنی جايي كه دوربين حركت نمي‌كند، حركات بيشتر به چشم مي‌آيند .
ما فيلمي به سبك كلاسيك مي‌سازيم و سپس استراحت می کنیم و ديگر نگراني این را نداريم كه چه ساخته‌ايم و یا بگوييم:" واي ، خدا من كجا هستم؟ من نمي‌توانم چيزي را ببينم يا اين سکانس خیلی سريع قطع شده است!". بنابراين من از روي عمد فیلم را به سبك كلاسيك ساختم. تقريباً هر چيزي را كه در نظر داشتم در اين فيلم قرار دادم. من یک فيلم بدون حركت مي‌خواستم . فيلمي فقط براي ديدن آن‌ چیزی كه اتفاق افتاده است.

* زماني كه من ازسالن سينما بيرون مي‌آمدم ، مي‌شنيدم كه برخي مي‌گفتند، ما نفهميديم كه اصلا اين فيلم چه بود؟ دركش نكرديم.جوری رفتار مي‌كردند كه انگار نمي‌دانستند چگونه بايد فیلم را توضيح دهند ...
كاپولا : خوب. اين که خوب است.

* من خودم نيز وقتي كه اين فيلم را مي‌ديدم به همين حس مي‌رسم،‌ اما دقیقا نمي‌دانستم كه چگونه به سوالات‌شان پاسخ دهم.
كاپولا: من فكر مي‌كنم كه خود داستان يك نوع سادگي و رواني دارد كه درك مي‌شود. وجود يك جوان كه به تدريج تغيير مي‌كند جالب است. مشكل آن‌جاست كه ما فكر مي‌كنيم تمام چيزها را مي‌دانيم و بايد طبق همان روش هم پيش برويم . زندگي‌مان حالتي از تكرار دارد. خود من تابع نظم هستم. بيدار مي‌شوم، يك موز و قهوه مي‌خورم و ... حال چه مي‌شد اگر در همان زمان، چيز ديگري اتفاق افتد كه به آن فكر مي‌كرديد؟ اين حس واقعاً چه معنايي دارد؟ من به اينجا آمده‌ام كه چه كار كنم؟ تمامي اين سوالات كه برخواسته از كتب مذهبي يا سانسكريت مي‌باشند به اين پاسخ مي‌رسند كه زندگي فقط مجموعه‌اي از افت و خيزهايي كه به آن فكر مي‌كنيم، نيست. بنابراين زماني كه شما به فيلمي مي‌رسيد كه از افت و خيزهايي كه در ذهن‌تان است و انتظارش را داريد، برخوردار نمي‌باشد، فكر مي‌كنيد فاقد آن ارزش درك كردنی است و تماشاگر مانند كودكي خردسال دلگير و ناراحت مي‌شود. فيلم‌ها در شرايط فعلي با معضلات متعددي رو به رو هستند. چرا كه هر كسي مي‌خواهد كه فيلم بعدي‌اش را ادامه دهد يا دنباله‌اي بر کار قبليش بسازد. آن‌ها به سرگرمي و مفرح بودن نيز اهميت مي‌دهند. من مي‌خواستم فيلمي بسازم كه شما احتياج به فكر كردن درباره‌اش نداشته باشيد. سعي كرده‌ام فيلمم سرگرم‌كننده نيز باشد و در عین حال براي چندمين بار كه خواستيد آن را ببنيد، چيزهايي ياد بگيريد. اين دقيقاً همان روشي بود كه براي فيلم «اينك آخرالزمان» استفاده كردم . شايد بيشتر افراد گيج و ناراحت بودند اما از نظر خودم ارزشش را داشت.

* شما تا حد زيادي به بحث‌هاي فيلسوفانه و ماورايي در صحنه‌ها مي‌پردازيد. آيا فكر مي‌كنيد «تيم راث» توانسته از عهده اين كار برآيد؟
كاپولا: من سعي كرده‌ام در فيلم اتفاقاتي را كه براي دومينيك روي داده است، بيان كنم. مساله بر سر خير و شر بودن يا افت و خيز داشتن نيست. ما معتقديم كه بايد براي بقا تلاش كرد و و این تلاش ارزشمند است. دنياي ذهن ما تا حد زيادي با مردم درگير است. من فكر مي‌كنم ما در دنيايي زندگی می کنیم كه بسيار پيچيده است. در واقع با كارهايمان به پيشواز يكسري خطرات مي‌رويم. فرض كنيد در حال رانندگي هستيد. شما بدون ترديد نمي‌خواهيد كه با اتومبيلي تصادف كنيد، اما در همان زمان چنين مي‌انديشيد كه يك تصادف تا چه اندازه مي‌تواند هيجان‌آور باشد. اين كاري است كه ما انجام داده‌ايم.

* چگونه فيلمنامه را به رشته تحرير درآورديد؟
كاپولا: تا حد زيادي آن را منطبق بر داستان كتاب نوشتم. من به نوعي پشت سر «ميرچا ايلياده» راه افتادم.

* مي‌توانيد فيلم را از زبان خودتان بگوييد؟
كاپولا: فيلم در واقع درك ضمير ناخودآگاه خودم است. من فكر مي‌كنم این فیلم يك داستان عاشقانه است كه در يك قالب راز آلود پيچیده شده است.

* به نظر مي‌رسد كه فيلم «جواني بی جواني» از تمامي ايده‌های فرهنگ‌های گوناگون نشات گرفته و آن‌ها را در يك داستان رمز آلود قرار داده است.
كاپولا: من خودم مي‌خواستم تا فيلم، اين چنين باشد. وقتي شما مي‌خواهيد فيلمي بسازيد، مثل آن است كه بخواهيد براي يك وعده غذا بپزيد. اگر من به صورت اختصاصي بخواهم برايتان غذا بپزم، غذايي مي‌پزم كه شما دوست داشته باشيد. من مي‌گويم: به من بگو اين وعده غذايي چگونه باشد؟ سپس مي‌پرسم كه چه چيزهايي به آن اضافه كنم؟ چه طعمي داشته باشد چه نوع افزودني به آن بيفزايم؟ برخي از فيلم‌هاي مشخص وجود دارند كه دوست دارم دوباره آن ها را ببينم ولي برخي از فيلم‌ها نيز وجود دارند كه من هرگز نمي‌خواهم دوباره ببينم‌شان.

* مي‌توانيد كمي درباره بازيگران فیلم صحبت كنيد؟
كاپولا: من مي‌خواستم اين اثر را يك كار اروپايي هم بدانم. چرا كه برگرفته از يك نويسنده اروپايي بود. با اين حال تمامي هزينه‌هاي مربوط به آن را خودم پرداخت كردم. چرا كه به نظرم كار بزرگي بود. هر چند كه مردم مي‌گفتند كه اين فيلم كم‌خرج و كوچكي است و 5 ميليون دلار برايم هزينه در برداشت، اما اين واقعيت ندارد. 5 ميليون دلار پولي بود كه بين فرانسه، ايتاليا و انگلستان به طور مشترك پرداخت شد. من در مصاحبه‌اي با مجله ورايتي گفتم اين فيلم بسيار هزينه‌بر بوده است. همين جا لازم می دانم كه از جان سيلز نيز تشكر كنم هر چند كه از فيلم او خوشم نمي‌آيد. اين اثر جديد شبيه يك اثر حماسي است. مثل «پدرخوانده» در شات‌هاي بزرگ و نورپردازي آن بسيار زيباست. و من فكر مي‌كنم اين اصل فيلمبرداري است .
من خيلي دلم مي‌خواست كه طبق قوانين و تعهد‌نامه‌هاي اروپايي كار كنم. (آلكساندرا) يك شهروند آلماني است، برونو گانز يك آلماني است. تيم، انگليسي است و اين موضوع به من كمك كرد تا بتوانم تمامي كارهايم را نظم و تربيت دهم. (آلكساندرا) هنرپيشه ای است كه از قابليت‌هاي بازيگري بالايي برخوردار است. او چهره مناسبي نيز دارد كه اين موضوع براي يك فيلم اهميت دارد. تيم هم بازيگر قابلي است كه براي كارش وقت مي‌گذارد. بودن با او سبب شد تا زبانشان را ياد بگیرم و بر اطلاعاتم افزوده شود. گريم نيز در اين مسير تا حد زيادي به كمك ما آمد و سبب شد تا پير و جوان کردن ها برایمان دشوار نباشد.

* اگر به گذشته باز گرديد، دوست داريد از چه سني كارتان راشروع كنيد؟
كاپولا: سن 6 سالگي را دوست دارم. در سن 6 سالگي از نظر من همه چيز زيبا و شگفت‌انگيز بود. به عنوان يك كودك من به مدارس زيادي رفتم. من كودك منزوي و تنهايي نبودم. اما احساس تنهايي مي‌كردم. از همان زمان دنيا را از جنبه روحي/رواني‌اش نگاه مي‌كردم و بسيار حساس بودم كه همين عامل دردسرهاي زيادي را برايم به وجود مي‌آورد. من حتي نتوانستم از پول‌هايم درست استفاده كنم. هر چند ثروتمند بودم اما هيچ‌گاه به دنبال پول در آوردن نبودم. دنبال موفقيت نبودم. من هميشه سعي كرده‌ام فيلمي بسازم كه دوست دارم. من از قدرت تفكر و خيال‌پردازي بالايي برخوردارم و تا حد زيادي انرژي‌ام را از اين طريق مي‌گيرم.

* در مورد آمريكاي جنوبي و اتفاقات آن صحبت كنيد. چگونه آن اتفاقات پروژه بعدي شما را تحت تاثير قرار داد؟
كاپولا: دزدي! به طور كلي دزدي من را هميشه افسرده و ناراحت مي‌كند. نسخه‌هاي دزديده شده‌ام را هنوز در خاطر دارم. هر چند كه كپي‌هاي آن را داشتم. اين دزدي حيرت‌آور بود و در تمامي رسانه‌ها خبرش درج شد.

* مي‌توانيد درباره پروژه بعديتان صحبت كنيد؟
كاپولا: پروژه بعدي‌ام مي‌تواند هيجان‌انگيزتر باشد. من «جواني بی جواني» را به عنوان اثري در دنياي شخصي‌ام ساختم. من آن را براي استوديو يا گيشه نساختم. اما در اين مدت از همكارانم نكاتي ياد گرفتم. از جمله والتر مارچ. من حتي يادداشت‌هايي نيز برداشته‌ام. می خواهم از اين به بعد تا حدودي به جنبه مادي فيلم هم توجه داشته باشم..

* آيا فكر نمي‌كنيد كه فيلم بيشتر حالت روایتی دارد؟
كاپولا: به نظرم فيلم «جواني بی جواني» يك فیلم روایت کننده است. من معتقدم كه سينما بيشتر شعر است تا داستانی تعريف كردني‌. یعنی بر مبنای استعاره ها و ایهام هاست. در حالي كه من در فيلم در صحنه‌هاي مربوط به روكو و برادرانش يا در قسمت های دیگر از حالت روایتی کلاسیک استفاده كرده‌ام. اميدوارم كه در اين فيلم هم روایت و هم استعاره هر دو به خوبي استفاده شده باشند.

* به نظر مي‌رسد در فيلم «جواني بی جواني» دومينك در برخورد با امور ترسناك و وحشت آفرين حالت ويژه ای دارد....
كاپولا: دومينك! تصور من آن بود كه وي شبيه يك پرفسور باشد كه نمي‌خواهد اطرافيان يا همسايگانش از او چيزي بدانند. حتي زماني كه او تصميم به خودكشي مي‌گيرد. او سوار ترن شده و به مقصد مي‌رود. درست مثل اين‌كه به پارك مي‌رود. او نمي‌خواهد خاطره بدي از خودش بر جاي بگذارد يا حتي سر صاحبخانه‌اش كلاه بگذارد. تيم از عهده اين نقش به خوبي برآمده است و تا كمي شبيه شخصيت با وقار جيمي استوارت شده است. او پرفسور پا به سن گذاشته‌اي است كه حتي براي به دست آوردن زني كه دوست دارد، تلاش چنداني نمي‌كند. اما در جريان برخورد با مساله دختر آلمانی، تشخيص مي‌دهد كه يك مرد علمي تخيل است و بس. او قدرت‌هايي دارد. او مي‌ترسد و مي‌تواند دوست نداشته باشد.

* مي‌توانيد روي برخي استعاره‌هاي به كار رفته در فيلم بحث كنيد؟
كاپولا: نمي‌دانم، به نظرم گل سرخ يك استعاره بودايي كلاسيك است. به طور مشخص براي زمان نامحدود به كار مي‌رود. من، از گل سرخ به عنوان استعاره و همچنين براي صلح و دوستي استفاده كردم. به ياد مي‌آورم زماني كه در برف مشغول فيلمبرداري بوديم و او درحال بازي در نقش مرد مسن بود، چندين رومانيايي مي‌گفتند :" اوه. او شبيه يك بي‌خانمان مي‌ميرد." من به اين حرف فكر كردم. بله. همه ما مثل بي‌خانمان‌ها مي‌ميريم. همه ما تنها ميريم. در اطراف شما افراد زيادي هستند‌، اما در تنهايي مي‌ميريم.
تفاوت در چيست؟ فكر مي‌كنم در اين است كه اگر شما فردي را در زندگي‌تان دوست داشته باشيد و او نيز شما را بخواهد تنها نيستيد. من در فيلم مي‌خواستم اين را بگويم كه اگر چه آن پيرمرد در برف مي‌ميرد، اما زني را قبلاً دوست داشته كه نمي‌خواهد او را از دست بدهد. هر چند كه برای مدتي او را از دست داده است. اين يك استعاره است.
به نظر من فيلم داراي صحنه‌هاي فيلمبرداري جذاب بسيار زيادي است كه استعاره در آن‌ها به كار رفته است. بايستي دوباره فيلم را ببينم.

* تيم راث گفت يك نسخه 5 ساعته از فيلم وجود دارد...
كاپولا: آن‌ها هميشه اين را مي‌گويند. حتي الان نيز نسخه 5 ساعته «اينك آخر الزمان» نيز وجود ندارد. معمولاً 3 ساعت است كه به 2 ساعت تقليل داده مي‌شود ، نه نسخه 5 ساعته.

* آيا عناصري در فيلم وجود داشتند كه شما نمي‌خواستيد آن‌ها باشند؟
كاپولا: نه، من به عنوان مدير سر صحنه بودم و این یعنی كساني را که مي‌خواستم، بايستي حضور داشته باشند. و يا صحنه‌هايي را در فیلم قرار دادم كه وجودشان را ضروری می دانستم. در «اينك آخرالزمان»، برخي از سكانس‌هاي فرانسوي را بيرون آوردم. چرا كه نوعي تعهد به قول بود و فيلم تبديل به يك فيلم جنگ بزرگي مي‌شد. همكاران فقير ژاپني آمدند و به آن نگاه كردند و من احساس گناه مي‌كردم كه اين فيلم تا به اين اندازه تغيير داده شده است. بنابراين گفتم: بهتر است آن را كوتاه‌‌تر كنيم. در اين فيلم نيز همچنين حسي دست داد اما من فكر نمي‌كنم كه اين فيلم آنقدر حالت روایتی یا خسته كننده داشته باشد كه عجيب و نامانوس به نظر آید. فکر می کنم حالت داستان گویی آن بسيار واضح است، اما داستان‌هايش برگرفته از فكر و تخيل مي‌باشد.

* آيا توضيح دادن درباره فيلم به مردم برايتان دشوار و رنج آور نيست؟
كاپولا: كمي ناراحت مي‌شوم. چرا كه تشخيص مي‌دهم كه بسياري از مردم و نه تنها تماشاگران، مشكل دارند. کسانی كه درباره فيلم نقد و مطلب مي‌نويسند، فكر مي‌كنند كه فیلم يك اثر ويژه و معين است. اگر شما يك فيلم كاملاً موفق مي‌خواهيد ،آن را شبيه يك داستان كلاسيك بسازيد تا تمامي انتظارات مردم برآورده شود. اما اگر خواستيد خود فيلم زنده بماند، داستان و موضوعاتش و نوعش تغيير مي‌كند. من خودم زماني كه اين فيلم را ديدم در 20 دقيقه اولش گفتم اين ديگر چه فيلمي است؟ متفرم از آن! و فكر كردم اين را به صورت مرتب در تلويزيون ديده‌ام. فیلم "ماري آنتوانت" سوفیا(کوپولا) مثال خوبي است. سوفیا يك فيلم كاملاً غير كلامي ساخت. او آن را بر پايه نخستين بخش زندگي ماري آنتوانت ساخت و به انقلاب فرانسه و وقايع تاريخي آن دوران نيز اشاره‌اي نكرد.
سوفيا، ماري آنتوانت را بدون ديالوگ ساخت. اين تمام چيز بود. اگر به او نگاه كنيد، تمام حرف‌ها را از نگاهش مي‌خوانيد. ضمن آن‌كه از سوي عده زيادي مورد تقدير قرار گرفت، از سوي عده‌اي نيز با مخالفت رو به رو گشت. اين خطري است كه سينماي امروز را مورد تهديد قرار داده است. فيلم‌ها بايستي به جز زيبا بودن به نوعي افشا كننده زندگي نيز باشند.

* نقش استوديوها را در تغييرات و كسب تجارب تا چه اندازه می دانید؟
كاپولا: سيستم استوديو در ساخت فيلم بسيار حايز اهميت‌ است و نقش استودیوها هر سال نسبت به سال قبل بيشتر مي‌شود که اين خوب و مهم است . فكر مي‌كنم كمپاني‌هاي فيلمسازي بايستي پول در آورده و دركنار آن، منافعشان براي توليد چند فيلم نيز تامين شود. امروزه در فيلم‌ها تنوع و تغييري وجود ندارد و فیلم ها تنها براي كسب پول و در آمد گيشه‌اي ساخته مي‌شوند.