صفحه مناسب براي چاپگر


دستان نجات بخش قدرت (نقد امیر جلالی بر فیلم مه ساخته فرانک دارابونت)


سینمای ما - امیر جلالی : برای فهمیدن فیلم «مه» حتما باید با دارابونت آشنا بود، باید «رهایی از شاوشنگ»، «مسیر سبز» و «مجستیک» را دیده باشی، از آن‌ها خوشت آمده باشد یا بی‌ارزش خطاب‌شان کرده باشی و موضعت را با کارگردان کلیشه‌گرایی چون فرانک دارابونت مشخص کرده باشی.
نسل نوی منتقدان و علاقمندان سینما از هرچه تاکید و اغراق و کلیشه‌گرایی است بیزارند و آن را بر نمی‌تابند ولی واقعا فیلم‌سازی چون دارابونت را چگونه می‌شود نادیده گرفت؟
«مه» نیز همچون دو فیلم اول دارابونت براساس داستانی از استیفن کینگ ساخته شده است، نویسنده‌ای که کالت‌هایی چون «درخشش» (استنلی کوبریک) و «میزری» (راب راینر) بر اساس داستان‌های او ساخته شده‌اند. حادثه‌ای به ظاهر طبیعی دیوید (توماس جین) و پسر کوچکش را به سوپرمارکت شهر می‌کشاند. آن‌جاست که معلوم می‌شود شهر در تسخیر موجودات ناشناخته خطرناکی قرار گرفته است. فیلم ماجرای مبارزه حبس‌شدگان در فروشگاه برای زنده ماندن و رهایی از شر این موجودات عجیب و غریب است.

کلیشه‌ها و تفاوت‌ها
نمی‌شود فیلم یا هر اثر هنری دیگری را به صرف کلیشه‌ای بودن طرد کرد، اصلا اگر قرار به چنین کاری باشد دیگر چیزی برای‌مان باقی نمی‌ماند. نهایتش آن است که باید دید فیلمساز چگونه موضوع حتی کلیشه‌ای فیلمش را اجرا کرده است. «مه» پر از کلیشه است: از حمله موجودات فرازمینی به انسان‌ها گرفته تا زنده ماندن قهرمان شکست‌ناپذیر داستان و از مذمت مذهب و سیاست و نظامی‌گری گرفته تا اغراق در پلیدی و خون‌خواری غیرزمینی‌ها. تم اصلی داستان تقسیم‌بندی انسان‌ها به دو گروه نجات‌یافتگان و فناشدگان است، چنان‌که خانم کارمودی (مارسیا گی هاردن) در جایی از فیلم بدان تصریح می‌کند.

قبول واقعیت‌های تلخ
زنی به ظاهر روان‌پریش در فروشگاه هست که یک یهودی دوآتشه و متعصب است، مومنی که مردم شهر دیوانه‌اش می‌پندارند و او سخت بر مرام خویش معتقد و مصر است. خدایی که مادر کارمودی می‌پرستد خدای سخت‌گیر و انتقام‌جوی یهودیان است، خدایی که در طول تاریخ همواره عصبانی بوده و با دیدن شادی و رفاه بندگانش از آنها طلب قربانی می‌کند. موضع فیلمساز نسبت به کارمودی و خدایی که او می‌پرستد و تبلیغ می‌کند کاملا مشخص است. برطبق اصول کلاسیک فیلمنامه‌نویسی شخصیت‌هایی که با قهرمان خیر داستان دشمن هستند از نظر نویسنده شخصیت شر محسوب می‌شوند ولی وقتی الی کوتاه قد و دوست داشتنی به ناچار خانم کارمودی را می‌کشد بلافاصله توسط هیالو به طرز دلخراشی از بین می‌رود (توهمی از نزول عذاب بر قاتل یک شخصیت الهی)، یک کلیشه‌شکنی آشکار توسط فیلمساز کلیشه‌گرای ما.
فیلم‌های زیادی تا به حال از نقش نظامیان و دانشمندان (با شاخص‌هایی چون پنتاگون و ناسا) در گسترش امراض ناشناخته و قتل عام مردم بی‌گناه به دلیل انجام آزمایشات علمی سخن گفته‌اند که احتیاجی به نام بردن از آن‌ها نیست. حتی در ادبیات داستانی و بخصوص ژانر علمی تخیلی هم این قضیه به وفور مورد توجه بوده است. نکته مشترک تمام این آثار نقد تمدن بشری و دستاوردهای آن است، این‌که انسان با فراخ کردن دایره صنعت و تکنولوژی خطری بالقوه را برای خودش تدارک دیده که هر لحظه ممکن است به جانش بیفتد. این مولفه در «مه» هم هست، این‌جا هم گروهی از دانشمندان و نظامیان تصمیم گرفته‌اند برای آشنایی بیشتر با دنیاهای دیگر نقبی به آن‌ها بزنند و پنجره‌ای رو به آن‌ها باز کنند که به قول خانم کارمودی آن پنجره تبدیل به دری شده که موجودات خطرناک فرازمینی از طریق آن به انسان‌ها هجوم آورده‌اند. تا این‌جای کار تکراری است ولی پایان شگفت‌انگیز و تکان‌دهنده فیلم نشان‌مان می‌دهد که اگر قرار باشد کسی بشر را از خطرات و تهدیدات دشمنانش نجات دهد همین صنعت و تکنولوژی و ارتش‌ها هستند و اتفاقا تمام تلخی فیلم دارابونت نیز دراین نکته نهفته است.
کارگردانی که در آثار قبلیش از هیچ تمهیدی برای هجو و طعن و لعن مظاهر تمدن بشری همچون سیستم قضایی، نظام مذهب و کلیسا و حتی دنیای صنعت سینما فروگذار نکرده بود حالا به این نتیجه رسیده که اگر هم راه نجاتی هست در دستان همین مظاهر تمدن جدید است. باید این واقعیت تلخ را پذیرفت که قدرت هرچقدر هم که پلید و ویرانگر باشد در دنیای امروز تنها پناهگاه آدمی است و با تمام نفرتی که می‌شود از نابودی انسانیت توسط تکنولوژی و میلیتاریسم داشت باید قبول کرد که بدون آن‌ها بشر کاملا عریان و بی‌پناه است. موسیقی تیتراژ پایانی فیلم پس از دقایقی قطع می‌شود و ما بقیه عنوان‌بندی را با صدای تانک‌ها، ماشین‌های نظامی و هلکوپترهای ارتشی می‌بینیم و این یعنی تاکید فیلم‌ساز بر نجات‌بخش بودن تکنولوژی. یادمان نرفته که دقایقی پیش تمام کسانی که تحت تاثیر خانم کارمودی در فروشگاه مانده بودند و از همه مهم‌تر آن زنی که در ابتدای فیلم برای کمک به کودکانش بی‌هراس از خطر بزرگ پیش رو به سمت خانه‌اش رفته بود توسط کامیون‌های ارتش نجات پیدا کرده بودند. «مه» داستان نجات‌یافتگان و فناشدگان است و می‌بینید که مرز بین این دو گروه در زمانه ما چقدر «مه» آلود و مبهم است. این هم دومین ضد کلیشه فیلم به ظاهر کلیشه‌ای «مه».

راه‌های نرفته
توضیح : اگر فیلم را ندیده‌اید قسمت‌هایی که داخل ××× قرار گرفته اند را نخوانید.
××× پایان «مه» را اصلا نه می‌توان پیش‌بینی کرد و نه حتی پس از گذشت چند دقیقه می‌توان هضم کرد. تا لحظه آخر همه چیز مطابق کلیشه‌های رایج پیش رفته است. آدم‌های امیدوارتر و قوی‌تر خودشان را از میان آدم‌های معمولی و منفعل بالا کشیده‌اند و راه فرار را یافته‌اند. با وجود همه تلفات پنج نفر از هشت نفری که به قصد فرار از سوپرمارکت بیرون زدند سالمند و با ماشین دیوید به سمت رهایی حرکت می‌کنند و تا جایی‌که ماشین بنزین دارد می‌رانند. حالا دیگر به یک ثبات نسبی دست یافته‌اند و تمام شدن بنزین ماشین هم یک اتفاق ناگهانی نبوده است که باعث وحشت و ناامیدی اعضای گروه شود. حتی صدای موجودات وحشتناک هم دیگر به گوش نمی‌رسد. اما ناگهان و در یک لحظه باورنکردنی دیوید و همراهانش تصمیم می‌گیرند همدیگر را بکشند تا به دست جانوران درنده زجرکش نشوند و چون اسلحه دیوید فقط چهار گلوله دارد خودش زنده می‌ماند و وقتی برای کشته شدن به دست غیرزمینی‌ها از ماشین پیاده می‌شود می‌بیند که نیروهای نظامی همه را نجات داده‌اند و دیگر هیچ خطری در کار نیست. سکانس پایانی فیلم فریاد دلخراش دیوید است که درمیان موسیقی بی نظیر مارک ایشام می پرسد (معلوم نیست از کی؟!): «پس این‌ها چرا مردند؟»
جایی در فیلم دیوید می‌گوید که اگر مردم را به شدت بترسانی هرکاری ممکن است بکنند و لابد در آن لحظه عجیب پایانی پنج قهرمان ما آنقدر ترسیده‌اند که به آن راحتی به مرگی خفت‌بار راضی می‌شوند ولی مگر تا پیش از آن زمان خطری که تهدیدشان می‌کرد کمتر بود؟ پیرزنی که آن‌قدر مسلط است که با قوطی کنسرو زن یهودی دیوانه را سنگسار می‌کند و آنقدر شجاع است که وقتی در داروخانه با یکی از آن عنکبوت‌های آتشین روبه رو می‌شود بدون این‌که دست و پایش را گم کند به آتشش می‌کشد چطور به ناگهان چنان تصمیم نومیدانه‌ای می‌گیرد؟ و یا خود دیوید با آن همه خودداری و صبری که در مواجهه با جسد همسر نازنینش به خرج می‌دهد چگونه قادر می‌شود با دست خودش پسرش را بکشد؟ ×××
شاید جواب این سوال در حد درسی باشد که اگر هریک از ما بفهمیمش زندگی‌مان را متحول کند. خیلی بعید است که تا آخر عمرمان برای هیچیک از ما اتفاقی مشابه آن‌چه در «مه» می افتد رخ دهد ولی این‌که بدانیم آن طرف تمام ناکامی‌های‌مان صدها راه حل بوده است و ما نادیده گرفتیم‌شان خیلی در ادامه زندگی کمک‌مان می‌کند، این‌که درست در لحظه‌ای که امیدوارترین آدم‌ها به ناامیدی کامل می‌رسند اگر کمی دوروبرشان را بهتر نگاه کنند کلی راه گریز و نجات پیدا می‌کنند و این‌که هر چقدر هم از زندگی‌مان احساس نارضایتی و ملال می‌کنیم باید مطمئن باشیم که ممکن است پس از مرگ شرایطی برای‌مان پیش بیاید که حسرت همان زندگی زجرآور را بخوریم.
یادم هست که پس از دیدن دو فیلم اول دارابونت بی‌نهایت ذوق‌زده شده بودم و این کارگردان را صادق‌ترین کارگردان دنیا می‌دانستم. ولی وقتی نقدهای منتقدان ایرانی را بر «رهایی از شاوشنگ» و «مسیر سبز» خواندم و دیدم که آن‌ها دارابونت را یک فیلم‌ساز کلیشه زده و اغراق کار می‌دانند کمی در دیدگاهم مردد شدم. حالا و پس از تماشای «مه» دیگر حتی اگر همه دنیا نیز از دارابونت بد بگویند عین خیالم نیست. آن ایده افکت صدای ماشین‌آلات نظامی روی تیتراژ پایانی واقعا محشر است، کارگردان صادق ما وقتی قبول می‌کند که قدرت درعین آن‌که ماهیتی ضدانسانی دارد، تنها راه نجات انسان از دست دشمنانش است دیگر قبول کرده است، پس آن‌قدر این حقیقت تلخ را بلند فریاد می‌زند که همه بشنوند.