صفحه مناسب براي چاپگر


تروری چند جانبه با شخصیت‌هایی پوشالی (یادداشت کنت توران - لوس آنجلس تایمز- بر فیلم موضع مسلط ترجمه پیمان جوادی)


سینمای ما - فیلم «موضع مسلط» مصداقی ست از یک ایده خوب درباره این‌که اعمال گناه‌آلود فراوان و معصیت‌های زیاد می‌توانند با استفاده از امکانات و تکنولوژی روز بر جامعه مسلط شوند اما این وضعیت برای همیشه نخواهد ماند. در همان ابتدای این فیلم دینامیک و پر از توطئه و دسیسه متوجه خواهیم شد که هر فیلم خوب بیشتر از هر چیز به یک فیلمنامه دقیق و زیرکانه و در یک کلام فیلمنامه‌ای خوب و سپس کارگردانی حساب شده نیاز دارد تا صرفا تصاویری سریع و پرشتاب.
ایده خوب و هوشمندانه ال لوی فیلمنامه‌نویس تلاش و کوشش برای سوء قصد و ترور رئیس‌جمهور ایالات متحده از جانب هشت شخصیت مختلف است. در طول فیلم هرکدام از این هشت نفر به ترتیب شانس خود را طبق نظریه و دیدگاه شخصی امتحان می‌کنند و فیلمنامه‌نویس و کارگردان برای هرکدام از آن‌ها 10دقیقه اختصاص داده‌اند که همه این زمان به شکل دیدگاه و نقطه نظر این افراد است.
در میان موجی از توطئه و دسیسه ترفند لو رفتن هر آن و ناگهانی نقشه تروریست‌ها از سوی پلیس و نیروهای امنیتی تماشاگران را به طور چشمگیری بی‌تاب و بی‌قرار نگه می‌دارد. این پیچ و خم‌ها و تغییرات ناگهانی از مصالح و نیازمندی‌های یک فیلم اکشن و تریلر تماشاگرپسند و البته موفق به شمار می‌رود.
تهیه‌کننده فیلم حتما از اینکه فیلم‌اش شباهت زیادی به «راشومون» کوروساوا دارد به خود می‌بالد اما «موضع مسلط» بیشتر شبیه به این می‌ماند که آن داستان قدیمی را با همان آدم‌ها با یک پس‌زمینه دیگر اجرا و تکرار کرده باشند. کاراکترهای فیلم نسبت به حوادث و رخدادهای فیلم عکس‌العمل و دیدگاه روشنی ندارند و تخت و تک‌بعدی به نظر می‌رسند. در حالی‌که در نسخه کلاسیک ژاپنی هرکدام از شخصیت‌ها بسان یکی از قطعات یک پازل عمل کرده و خود در جهت حل ماجراهای پازل‌گونه فیلم اقدام نموده و در پایان، پرده از آن برداشته و پاسخگوی سئوالات تماشاگران هستند.
چون فیلمنامه به شکل مثبت و هوشمندانه‌ای از دادن اطلاعات پرهیز می‌کند داستان و ماجراهای فیلم نیز تا به پایان تماشاگر را به سوی خود جذب کرده و ذهن او را به چالش می‌کشاند. فیلمنامه ال لوی آشکارا درباره زد و بند و دغل‌کاری بخش‌های مختلف در حرفه تجارت و بازرگانی ست اما کارگردانی سنجیده و حرفه‌ای پت تراویس در نخستین تجربه کارگردانی‌اش نیز آن را به شدت دیدنی و تماشایی کرده است. در پس زمینه فیلم پر است از میدان شهرداری یا میادین شهری و میدان مرکزی در سالامانکای اسپانیا (که دوباره در مکزیکوسیتی بازسازی و ساخته شده‌اند). آنجائی‌که رئیس جمهور ایالات متحده (ویلیام هارت) برای امضای توافقی چندملیتی برای در تنگنا قرار دادن تروریست‌ها به اسپانیا سفر کرده، در کمال تعجب می‌توانید شاهد شادمانی و پایکوبی تروریست‌ها هم باشید.
یکی از صحنه‌های فیلم از میان چشمان رکس بروکس (سیگورنی ویور) یک تهیه‌کننده و گزارشگر اخبار تلویزیون آغاز می‌شود. کامیون استیشن تهیه خبر او قرار است تصویرگر و شاهد اتفاقات و حوادث غیر قابل تصوری باشد که در شرف وقوع است: تیراندازی به سوی رئیس‌جمهور و سپس آشفتگی و هرج و مرج بی‌سابقه‌ای که به دنبال آن رخ می‌دهد.
پس از این واقعه دو مامور زبده و باتجربه، توماس بارنز (دنیس کواید) و کنت تایلور (ماتیو فاکس)، با هدف شناسایی و نابودی ضارب یا ضاربین وارد سالامانکا می‌شوند. یکی از افراد مظنون به همدستی با تروریست‌ها یک توریست آمریکایی به نام هاوارد لوئیس (فارست ویتاکر) است که پیش از این در اسپانیا ازدواج ناموفقی داشته و اهدافی نامشخص از نظر مامورین امنیتی را دنبال می‌کند. بعد از مدتی همه اشخاصی که به نوعی در روز واقعه حضور داشته و از نزدیک شاهد و ناظر ماجرای سوء قصد بوده‌اند یکی پس از دیگری ناپدید می‌شوند.
هنگام تماشای فیلم به سختی می‌توانید به شخصیت‌های فیلم ابراز علاقه کنید، از لوئیس گرفته تا تروریست‌های مختلف و متعددی که در طول فیلم می‌آیند و می‌روند و حتی رئیس‌جمهور آشتون. به عنوان مثال رئیس جمهور چنان خشک، رسمی، انعطاف ناپذیر، سخت‌گیر و بی‌رحم است که شما شگفت‌زده خواهید شد که او چگونه و به چه شکل برای چنین پست و مقام حساسی برگزیده شده است. هرچه به پایان فیلم نزدیک‌تر می‌شویم، مشکلات و مسایل فیلم بیشتر به چشم می‌آیند.
یکی از نکات جالب فیلم بازی فارست ویتاکر در نقش هاوارد لوئیس است. در واقع نقش لوئیس برای این بازیگر برنده اسکار بسیار کمتر از توانایی‌ها و لیاقت‌اش است. نقش لوئیس خالی از ظرافت‌هایی ست که هر بازیگر دیگری هم به راحتی از عهده آن بر می‌آمد. فیلمنامه بسیار دقیق و پر از جزئیات لوی جای هیچ شک و تردیدی باقی نمی‌گذارد که او به بهترین شکل ممکن کارش را انجام داده اما همین داستان دقیق و پر از جزئیات وقتی با کاراکترهای باورنکردنی روی پرده برود مورد تردید قرار می‌گیرد. تلاش تراویس در مقام کارگردان هم قابل ستایش است. نخستین فیلم او در مقام کارگردان تریلری ست مهیج و بسیار خوش‌ساخت با صحنه‌هایی به شدت واقعی که یادآور «یکشنبه خونین»، اولین کار پل گرین‌گراس ایرلندی ست. او هم با سود بردن از فضای کشور زادگاهش موقعیت‌هایی واقعی و رئال را خلق کرد. تراویس نشان می‌دهد که توانایی، استعداد، قابلیت و مهارت چشمگیری در ساخت فیلم‌های اکشن با موضوعات سیاسی دارد اما دیالوگ‌های پیش پا افتاده و کاراکترهای موهوم و غیرواقعی «موضع مسلط» مانعی برای درخشش بیشتر فیلم و ماندگار شدن آن هستند.
واقعیت این است که دو فیلم گرین‌گراس که موضوعی مشابه فیلم تراویس را دنبال می‌کنند، یعنی «برتری بورن» و «اولتیماتوم بورن» دیگر جایی برای دیگر فیلمسازان تریلرساز باقی نگذاشته‌اند و فیلم‌هایی نظیر «موضع مسلط» با تمام شایستگی‌های‌شان شانس و اقبال چندانی برای ماندگار شدن در یاد و خاطر هواداران و دوستداران این‌گونه فیلم‌ها ندارند و خیلی زود به دست فراموشی سپرده خواهند شد.