جورج لوکاس و استیون اسپیلبرگ
پرسش و پاسخ با جورج لوکاس و استیون اسپیلبرگ
ترجمه از صوفیا نصرالهی

اگر اسپیلبرگ و لوکاس در یک میزگرد شرکت داشته باشند، راجع به هزار مسئله مهم و جزیی با هم بحث میکنند. آن ها جدا همدیگر را دوست دارند اما به جر و بحث بر سر مسائل کوچک هم علاقهمندند. وقتی آن دو با هم به محل مصاحبه رسیدند بلافاصله شروع کردند به بحثی فروتنانه درباره این که هر کدام باید کجای میز مستطیل شکل اتاق کنفرانس محل کار اسپیلبرگ بنشینند. لوکاس هوشمندانه اشاره کرد که ممکن است نشستن آنها دو طرف مصاحبهکننده مجادله برانگیز و تهاجمی به نظر بیاید. انگار که یک نشست مشترک است. اسپیلبرگ هم گفت که این میز باید گرد میبود! بالاخره لوکاس بالای میز نشست و در هفتاد دقیقه بعدی آن دو شوخی کردند و وسط حرف هم پریدند. به خصوص لوکاس چنان پرانرژی و فعال بود و روی میز میکوبید که اسپیلبرگ بالاخره به او گفت: "جورج، خودت را کنترل کن!" بعد از جلسه، وقتی صحبت شد که میخواهند بعد از جلسه کجا بروند، لوکاس خندید و گفت: "استیون از دست من عصبانی است که همهی حرفها را زدم! احتمالا از این جا باید به باشگاه مشتزنی برویم!"
• چه شد که بعد از این همه سال دوباره ایندیانا بازگشت؟
جورج لوکاس: ما برای تفریح این کار را انجام دادیم. این کار را نکردیم تا بگوییم: آه، فیلم را میسازیم تا اسکار بگیریم یا برای این که مردم ما را دوست داشته باشند. به پول نیازی نداشتیم پس عوامل مادی هم انگیزه ما نبودند. فقط خواستیم خودمان را درگیر مشکلات کنیم. طرفداران فکر میکنند این یک رستاخیز دوباره است اما این طور نیست. آنها تا همین الآن سناریو را آن طور که میخواهند در سرشان نوشتهاند اما قصه آن گونه که فکر میکنند نیست. در نتیجه آنها خیلی ناامید خواهند شد. من قبلا با فیلم «تهدید شبح» این تجربه را داشتهام. باور کنید که من آن جا بودم و فیلم را تمام کردم و تمام واکنشهایشان را دیدم. آنها در این زمینهها خیلی منتقد هستند. این بار ما طرفداران علاقمندی نخواهیم داشت که به ما mail بزنند تا بگویند که چقدر فیلم را دوست دارند. برعکس ما گروهی از افراد عصبانی را پیش رو داریم که میگویند: "شما آدمهای پستی هستید و نمیبایست چنین کاری انجام میدادید. شما برای همیشه زندگی مرا خراب کردید. من ایندیانا جونز را دوست داشتم و شما نابودش کردید." و خلاصه چیزهایی از این قبیل ما را احاطه میکند.
استیون اسپیلبرگ: البته اینجا جورج باید از طرف خودش حرف بزند. شما باید در پرانتز بنویسید: "جورج لوکاس کاملا از طرف خودش حرف میزند." من از تمام حرفهای آخرش درباره این که طرفداران فیلم را دوست نخواهند داشت، اعلام برائت میکنم!
ج.ل: تمام چیزی که من میگویم این است که من آن جا بودم و در درهی مرگ هیجانات فیلمهای دنبالهدار قدم میزدم.
• آیا علایق طرفداران در فیلم «جمجمه کریستال» دخیل بود؟ استیون، تو چند صحنهی خارجی گرفتی و سپس صحنههایی از آن به صورت غیر شفاف و لرزان که با دوربین ویدیو گرفته شده بود، روی سایت you tube گذاشته شد.
ا.ا: مردم در سرتاسر دنیا قسمتهایی از فیلم من را دیدند حتی قبل از آن که خودم موفق به دیدنش روی پرده دفترم شوم. یک پخش سراسری با سرعت نور. اعجابانگیز بود.
ج.ل: البته اگر به شیوه دیجیتال فیلمبرداری میکردی( به صورت حفاظتشده) دیگر این مشکل برایت پیش نمیآمد.
ا.ا: جورج لطفا بس کن!
• چقدر جورج به تو اصرار کرد که فیلم را آزادانه و با دوربینهای دیجیتال فیلمبرداری کنی؟ کاری که خودش در ادامه فیلم «جنگ ستارگان» انجام داده بود.
ا.ا: تمام سه سالی که داشتیم آماده کار میشدیم! البته هرگز به من توهین نکرد و ناسزا نگفت اما اسامی زیادی روی من گذاشت. و در این فرآیند خلاقانه نامگذاری، سعی میکرد اوضاع را هم کنترل کند و مرا وادار به کار به روش دیجیتال کند!
• چه چیزی به تو میگفت؟
ا.ا: فکر میکنم بدترین چیزی که به من گفت "امل" و "فسیل" بود. اما من جدی نگرفتم. چون جورج مرا مثل برادرم میشناخت. و در حرفش حقیقتی نهفته بود من واقعا آدم مدرن و به روزی نیستم.
ج.ل: فکر میکنم بدترین چیزی که به تو وسط یک بحث داغ گفتم، "عقب مانده" بود.
ا.ا: (اسپیلبرگ می خندد.) من هم گفتم نه خیر، من یهودی هستم.
ج.ل: و در آخر کار من گفتم: "ببین استیون، این فیلم توست و به روشی که خودت میدانی آن را بساز." در نتیجه مجبورش نکردم که این کار را انجام دهد. البته این به آن معنی نیست که سعی نکرده باشم وادارش کنم یا مسخرهاش نکرده باشم. کاری که در تمام طول این مدت انجام میدادم.
ا.ا: و در نتیجه تمام فیلم به روش 35 میلیمتری فیلبرداری شد. من بریدن و تدوین تصاویر روی نگاتیو را دوست دارم. فکر میکنم تنها کسی هستم که الآن این کار را انجام میدهد.
ج.ل: و من هم آدمی هستم که شیوهی تدوین دیجیتال را ابداع کردم! اما همزیستی مسالمتآمیزی با هم داشتیم. منظورم این است که من هم پرده عریض و رنگهای طبیعی را دوست دارم. استیون و مارتی (اسکورسیزی) به عقب برگشتند و فیلمهای سیاه و سفید ساختند. (فهرست شیندلر و گاو خشمگین). من درکشان نکردم و با خود گفتم: "خدایا! وحشتناک است.چرا عقبگرد کردهاند؟!"و در عین حال اعتقاد داشتم که این انتخاب آنهاست و من تحسینش میکنم.
ا.ا: البته در آخر، وقتی دیگر هیچ نگاتیوی در کار نباشد، من هم مجبور به فیلمبرداری و تدوین دیجیتالی میشوم. و آرزو میکنم که آن را بپذیرم. اما من آخرین نفری خواهم بود که دست از فیلمبرداری و تدوین روی فیلم 35 دست میکشم.
• آیا تدوین کار به شیوهی سابق سختتر شده است؟آن هم در شرایطی که بقیه صنعت سینما از تدوین الکترونیکی روی کامپیوتر استفاده میکنند.
ج.ل: استیون هنوز از موویلا استفاده میکند. یکی از همین روزها تسمه روی آن پاره میشود و وقتی برای درستکردنش پیش تعمیرکار برود به او میگویند: "آه ببخشید آقا، ما دیگر از این چیزها نمیفروشیم!"
ا.ا: ما روی موویلا تدوین میکنیم و روی KEM تصاویر را مرور میکنیم.
• خدایا! بگذارید قضیه را روشنتر کنیم. KEM هم نوعی دستگاه تدوین است که حدود دههی هفتاد به عنوان جایگزین موویلا که مربوط به دههی 20 بود، به بازار آمد. و شما و تدوینگرتان ،مایکل کان، هنوز از هر دوی آنها استفاده میکنید؟
ا.ا: من حدود 30 دستگاه KEM دارم. که از آنها برای به کار انداختن بقیه دستگاهها استفاده میکنم. درواقع مثل سرویس کنکورد در سه سال آخر عمرش میماند.
ج.ل: استیون از ظاهر و حس تکنولوژی لذت میبرد، اما تکنولوژی زمانی که تازه وارد کار سینما شده بود. با آن تکنولوژی آشناست، راحت است، دوستش دارد و خلاصه نسبت به آن حس نوستالژی دارد. اما به این قضیه توجهی نمیکند که وقتی در کار به مشکلی برمیخوریم از تکنولوژی جدید استفاده میکنیم و میگوییم که: "من از این راه مشکل را حل خواهم کرد نه از راههای قدیمی از کارافتاده به خاطر دوستداشتنی بودنشان!"
ا.ا: ببینید من هیچ وقت اعتباری برای این کار نخواهم خواست اما من بودم که با فیلمی که تهیه کردم، شرلوک هلمز جوان، فرصت را برای فیلمبرداری اولین فیلمهای دیجیتال فراهم کردم.
• درست است. فیلمبرداری با stained glass (شیشههای رنگی که باعث میشوند اشکال حجم پیدا کنند- م) باعث میشود همه چیز زندهتر به نظر بیاید!
ا.ا: و در اصل من در «پارک ژوراسیک1» فرصت به وجود آمدن دایناسورهای دیجیتالی را فراهم کردم. در نتیجه شاید من در ظاهر وسایلی که استفاده میکنم، امل و عقبمانده به نظر بیایم اما این به خاطر این است که در کارم با وسایلی سروکار داشته باشم که احساس راحتی بکنم. اما من و جورج کاملا منطبق با آخرین تکنولوژی روز حرکت میکنیم.
ج.ل: وقتی استیون روی فیلمنامههایش کار میکند، از کامپیوتر استفاده میکند اما من تا حالا دستم به کامپیوتر نخورده است. من روی کاغذهای زرد و با مداد مینویسم و تغییر هم نخواهم کرد.
• هر دوی شما تقریبا در بیشتر فیلمهایتان از جان ویلیامز به عنوان آهنگساز استفاده کردهاید. او چگونه کار بر روی موسیقی را شروع میکند؟
ا.ا: وقتی فیلم را میبیند، آهنگ مورد نظر به ذهنش خطور میکند.
ج.ل: اما چنان به نظر میآید که انگار اول موسیقی ساخته شده است و بعد ما روی آن فیلم را ساختهایم. کارهایش چنین حسی دارند.
• جان ویلیامز حدودا 76 ساله است و هر دوی شما 60 سالگی را پشت سر گذاشته اید. آیا این خودش یک نشانه نیست؟
ج.ل: ما تکذیبش میکنیم! ما پیر نمیشویم. ما به همان جوانی هستیم که همیشه بودیم! و اصلا احساس نمیکنیم که سنمان دارد زیاد میشود و پیر میشویم! مگر نه؟! (لوکاس میخندد)
ا.ا: درست است. هیچ وقت یادم نمیرود وقتی فیلم «آروارهها» را میساختم، تهیهکننده دیوید براون بود که همیشه به من میگفت: "من نزدیک 60 سال دارم اما حس میکنم 24ساله هستم." من هم در مورد خودم همیشه چنین حسی دارم. باید نقطهای در زندگیم بگذارم جایی که شاد و راضی بودم، خانوادهی بزرگ و شغل فوقالعادهای داشتم. این مقطع سی سالگیم بوده و در نتیجه همیشه زمان و ذهنم روی سی سالگی متوقف میماند. و همیشه احساس میکنم که در همان سن باقی ماندهام.
ج.ل: ما هنوز با یکدیگر شوخی میکنیم. سر به سر هم میگذاریم و هنوز هم مثل سابق همدیگر را اذیت میکنیم. فکر میکنم رابطهمان دقیقا به همان شکل سابق باقی مانده است.