کالین فارل
گفت و گوی خواندنی با کالین فارل در باره فیلم «در بروژ» و نقشاش:
گنگسترها زیر ذرهبین!
.gif)
مترجم: پیمان جوادی
کمدی اکشن «در بروژ» حال و هوای خاصی دارد که آن را از دیگر فیلمهای مشابه این ژانر جدا میکند. شاید یک علت آن این باشد که فیلم محصول مشترک انگلستان و بلژیک است که دو بازیگر ایرلندیالاصل، کالین فارل و برندان گلسون نقشهای اصلی آن را بازی کردهاند. این دو در فیلم نقش گنگسترهایی حرفهای و کارکشته به اسمهای ری و کن را دارند که یکی از چند عملیاتشان در لندن با شکست روبرو میشود و مجبور میشوند برای فرار از چنگ پلیس راهی بلژیک شوند. آنها به شهر توریستی و زیبا اما قرون وسطایی «بروژ» میروند تا رئیسشان برای یک ماموریت جدید با آنها تماس بگیرد. این دو گنگستر در دل شهر، مردم آن و روابط جاری در آن غرق میشوند. جذابیتهای شهر به قدری است که کن (گلسون) را جذب خود میکند، در حالیکه ری (فارل) انزجار خود را از حضور در این شهر پنهان نمیکند. با تماس رئیس گروه، این دو در دردسر تازهای میافتند. کالین فارل را پیش از این در فیلمهایی نظیر «گزارش اقلیت» ، «باجه تلفن» ، «عضو تازه وارد» و «پلیس میامی» دیدهایم.
□ تو را با چهره و سیمای جدیدی میبینیم!
مربوط به نقشم در فیلم جدیدم «شرف و افتخار» است. هم نقشم در این فیلم متفاوت است و هم گریم چهرهام. به این فیلم خیلی خوشبینم. احساس میکنم این فیلم حال و هوای تازهای به کارنامه سینماییام میدمد. به هرحال، ما بازیگرها هربار که در فیلم جدیدی بازی میکنیم، باید شکل و شمایل خود را عوض کرده و با چهره و حالت و رفتاری متفاوت با قبل ظاهر شویم.
□ خوب، از فیلم «در بروژ» بگو. در این فیلم چه نوع ماجراجوییهایی انجام دادی؟
این سختترین سئوالی ست که تا به حال از من شده! هیچ کار خاصی انجام ندادم. میدونی، بروژ یک شهر قدیمی و در واقع یک مکان جادویی و خیالانگیز است. اما ما درست وسط زمستان وارد «بروژ» شدیم. خیلی زود احساس خوبی نسبت به شهر و اهالی و مردم آن پیدا کردم. کار فیلمبرداری تا بهار طول کشید و ما شاهد یک تغییر فصل بودیم. شهر خیلی زیبا و جذاب بود. فضای شهر همه ما را تحت تاثیر قرار داد و حتی این حال و هوا را میتوان در فیلم هم مشاهده کرد. لوکیشن فیلم نقش مهمی دریشبرد ماجراها دارد و درست مثل یکی از کاراکترها و شخصیتهای اصلی ست، بخصوص تاثیر این محل روی کاراکتر من بیشتر است که به هر دو معنای خاصی میدهد. کاراکتر من در فیلم ، آدمی ست افسرده، منزوی و ناراحت که به رغم تلاشهایش برای کنارهگیری و دوری جستن از آدمها، بالاخره تحت تاثیر زیباییها و جذابیتهای ظاهری و درونی شهر قرار میگیرد.
□ فکر میکنم تضاد هم نقش مهمی در قصه و پیشبرد داستان فیلم بازی میکند!
بله، همینطور است. شما از یکسو با آدمی طرفید که حتی با خودش هم مشکل دارد و از سوی دیگر با شهری زیبا روبرو هستید که زنده، شاد و باطراوت است و دارد به بهترین حالت خود به زندگی ادامه میدهد. تضاد کاراکتر من و محیط پیرامون، چیزی بود که باید خیلی دقیق کار میشد و در آوردن آن کار چندان راحتی نبود. روی هم رفته بازی سخت بود و من مجبور بودم تلاش بیشتری از یک نقش معمولی برای نمایش غم و اندوه درونی این کاراکتر انجام دهم.
□ چگونه به درون روحیه سخت و در عین حال حساس این کاراکتر فرو رفتی؟
خوب، این کاری ست که برای هر نقش باید انجام دهم. تو مسیر پیش رویت را میگیری و تا آخر جلو میروی. این آدم برای رسیدن به خواستههایش چه میکند؟ او چرا این کار را انجام میدهد و چگونه انجام میدهد؟ خلاصه خیلی از علت و معلولها باید روشن شود. خیلی وقتها نباید فقط به نقش خودت فکر کنی. باید کل قصه را هم در نظر بگیری و نیم نگاهی هم به بقیه کاراکترها داشته باشی. کم کم و به تدریج میبینی که قطعات پازل کنار هم قرار میگیرند و جواب معما به دست آمده است. حالا تقریبا همه چیز آماده است و تو میتوانی این نقش را بازی کنی.
□ حضور در یک نقش کمدی چطور بود؟
خوب، تا پیش از این چنین نقشی را تجربه نکرده بودم و از این نظر این فیلم برایم تجربه خیلی خوبی بود. البته در این فیلم هم یکسری کارها و رفتارهای عجیب میکنم. اما طبیعت نقش ایجاب میکند آن کارها را انجام دهم. احساسم این است که وقتی تماشاگر از سالن سینما بیرون آمد به من حق میدهد و میگوید او کارهایش درست بوده است. به اعتقاد خودم این جوان غمگین و افسرده حال موجودی بیگناه و معصوم است، اما در تضاد با محیط، کارهایی میکند که باعث خلق موقعیتهای کمدی میشود. او به کارهای میزند که خرابکاری میکند و باعث دردسر میشود. در حقیقت، نوع نگاه او به دنیا و شیوه بیان درونیاتش است که یکسری تضاد خلق میکند و او در این رابطه هیچ کاری نمیتواند بکند.
□ ولی این کاراکتر کارهایی هم انجام میدهد که قابل توجیه نیست!
شرایط او را مجبور به این کار میکند. یادت باشد که او عضو یک گرو گنگستری ست و فیلم میخواهد هجویهای بر زندگی این گونه آدمها باشد. وی یک کشیش را به قتل میرساند و دیگران را مورد ضرب و شتم قرار میدهد. برای همین زندگی او روی لبه تیغ قرار دارد. او تلاش میکند اکشن ماجرا را مهار کند، ولی در عمل عکس آن اتفاق میافتد. کاراکتر من نمیخواهد خشونتی اعمال کند. علیه کسی خشونت به خرج دهد اما کارهایی که او میکند در راستای این موضوع نیست.
□ در فیلم یک صحنه بسیار جالب وجود دارد که در رستوران اتفاق میافتد. در این صحنه تو علیه گروهی از توریستهای آمریکایی به خاطر جنگ ویتنام و هجوم ارتش ایالات متحده به این کشور آسیایی موضعگیری میکنی. این صحنه را چگونه ارزیابی میکنی؟
خوب، او یک جورهایی با دنیای سیاست هم آشناست، هرچند که خیلی وقتها دقیقا نمیداند که دارد درباره چه چیزی صحبت میکند. او در برنامههای تلویزیونی چیزهایی در این باره شنیده و وقتی که بحثاش با آنها بالا میگیرد، به موضوع جنگ ویتنام اشاره میکند. حتما میدونی که ویتنامیها به دلیل خوی تهاجمی نیروی مقابل این همه تلفات انسانی دادند. کاراکتر من این موضوع را در دل یکی از سخنرانیهای محمد علی کلی شنیده است. این جمله روی او تاثیر گذاشته و باعث عکسالعملش در آن مقطع میشود.
□ شرایط فیلمبرداری در بروژ چطور بود؟
خیلی خوب بود. بروژ یک شهر تقریبا کوچک است و آدم با حضور در آن نوعی احساس خاص و غیرقابل پیشبینی پیدا میکند. معماری شهر کاملا قرون وسطایی ست و خیلیها به آن لقب «شهر فراموش شده» دادهاند. خیلی وقتها احساس میکنید کل شهر بیحرکت و بیحال است. با آنکه آدم تنبلی هستم، ولی هرروز صبح در خیابانهای آن رانندگی میکردم و خیلی هم از این کار لذت میبردم. این خیلی مهم است که شما صبحتان را خوب شروع کنید و من این واقعیت را هم اعتراف کنم که کلا آدم بدقلق و بدصحبتی هستم و وقتی از خواب بیدار میشوم تا مدتی عنق هستم. ولی فضای شهر این روحیه را از من گرفت. سر صحنه فیلمبرداری، همه ما حیران و مات و مبهوت لوکیشهای زیبا و محیط بودیم. این نکته روی پرده کاملا پیداست و البته در خدمت قصه فیلم قرار دارد. در فیلمنامه هم نوشته شده بود که ما باید در این مکان حیران باشیم. نمیدانم که وقتی خود اهالی بروژ فیلم را ببینند چه واکنشی نشان خواهند داد! احتمالا با کمی اخم خواهند گفت: "خدا لعنتشان کند، ما را به صورت مشتی احمق نشان دادهاند!" ولی اهالی از حضور گروه فیلمسازی ما در شهرشان خوشحال بودند و با ما بسیار مهربانی کردند. نقشه شهر را به شکل کامل و زیبایی تهیه کرده و در اختیار ما قرار داده بودند. روی نقاطی که ما فیلمبرداری داشتیم به جای فلش، تصویر یک اسلحه گذاشته بودند! شاید به این ترتیب میخواستند بگویند که ما از نظر آنها مظهر سرمایهداری هستیم!