درباره «هنكاك»، پرفروش ترین فیلم روز جهان :: پايگاه خبری - تحليلی سينمای ما :: سينمای جهان
     صفحه‌اول     گزارش     گالري‌عكس     تبليغات     درباره‌ما     ارتباط‌ با ما     سينماي ما     
   
       دوشنبه 18 شهريور 1387 - 23:16         

               


درباره «هنكاك»، پرفروش ترین فیلم روز جهان

سینمای ما - فهم و درك این نكته كه چرا اكثر فیلم های ویل اسمیت خوب می فروشد، آسان است و اگر هم قرار بود چنین نباشد، دیدن آمار فروش فیلم جدید وی «هنكاك» و تبدیل شدن آن به پرفروش ترین فیلم هفته گذشته جهان در همان شروع اكرانش، این موضوع را روشن می كند. اسمیت حتی در این مواقع از سال (تیر و در آستانه مرداد) و به واقع در اوج تعطیلات تابستانی كه فیلم های خاص و سرگرم كننده و ملایمی را می طلبد، نیز حضوری خوش دارد و با این كه فیلم های موفق او در این موقع از سال كارهایی سطحی مثل «روز استقلال» را هم دربر می گرفته، اما جا افتادن اسمیت به عنوان چهره اول و آرتیست قصه های شگفت انگیز، باور كارهای دروغین وی را نیز امكان پذیر ساخته و بهتر بگوییم باور یا عدم باور آن را برای بیننده ها به مسئله ای ثانوی و غیرممكن بدل كرده و اصولاً مهم نیست آن چه ویل اسمیت در فیلم های تابستانی اش انجام می دهد، درست و منطقی است یا مشتی خیال بی پایه.
«هنكاك» جدیدترین كار اسمیت كه در ۶ روز نخست اكرانش، در امریكا و كانادا به تنهایی ۱۰۷ میلیون دلار فروخت و در روزهای بعدی مقدار قابل ملاحظه ای را بر آن افزوده است، نمونه دیگری از فیلم های قهرمانانه و رؤیایی ویل اسمیت است كه صرف نظر از قابل باور بودن یا نبودنش، تماشاگر آن را می بیند و موضوع برایش قابل پیگیری است و حتی دروغین بودن اصل ماجرا و غیرقابل هضم بودن كاراكتر اصلی و تغییرات زیاد این كاراكتر در جریان قصه نیز تماشاگر را دلسرد و كار و روال قصه را متوقف نمی كند.
ویل اسمیت در «هنكاك» ابرقهرمانی است كه در ابتدای قصه از همگان نفرت دارد و مردم هم از او بدشان می آید و این به سبب آشوب هایی است كه می آفریند.
با این اوصاف سازندگان «هنكاك» اجازه داده اند با قواعد و اصول فیلم های قهرمانانه ای از این دست بازی شود و حتی ایده های ابتدای فیلم آنها در اواسط و اواخر قصه مورد بازبینی و تمسخر قرار می گیرد و تو گویی كه این قهرمان خیالی اجازه دارد كه در طول قصه ده ها بار چرخ بزند و كاراكترش عوض و بدل و در توهم غرق شود. این درحالی است كه این ژانر تعریف های مشخصی دارد و حتی عدول از آن نیز تابع مسائل و شاخصه ها و شرط هایی است و بدون آن، تمامی چارچوب یك فیلم مرتبط با ابرقهرمان های خیالی فرومی پاشد و چیزی از آن باقی نمی ماند.
با این حال برای تماشاگران در غرب فرقی نمی كند و كافی است ویل اسمیت روبروی شان و روی پرده باشد و آنگاه هر چیزی در ارتباط با وی خواهد فروخت. در نمای آغازین فیلم وقتی اسمیت در نیمكت یك ایستگاه اتوبوس از خواب بیدار می شود و به پسر كوچكی كه با سر و صدایش او را از خواب پرانده، چپ چپ نگاه می كند معلوم است ما با چه كاراكتری طرف هستیم و او مختار است هر كار قهرمانانه ای را كه مایل است انجام بدهد. هالیوود به لحاظ مالی حق دارد روی او حساب كند و به او اختیار هر كار و درهم كوبیدن هر چیزی را بر روی پرده سینما بدهد! پیشتر از فروش زیاد كارهای دربردارنده سیمای وی گفتیم و حال باید از توفیق برخی فیلم های دیگر او نیز یاد كنیم كه در مواقعی به جز تعطیلات تابستانی اكران شده اند. «تعقیب خوشبختی» فیلمی كه در آن اسمیت نقش یك پدر بی خانه و كاشانه را بازی می كند (و به خاطر آن كاندیدای اسكار شد) و یا «من افسانه هستم» فیلمی برای ایام كریسمس نمونه های خوبی در این ارتباطند و فروش این آثار چندان كمتر از كارهای تابستانی اسمیت شامل «روز استقلال» و دوگانه «مردان سیاهپوش» و «پسران بد» نبوده است.
تماشاگران به رغم بی بنیاد بودن باورهای القا شده در این فیلم ها، عادت كرده اند كه كاراكتر اسمیت را به عنوان فردی كه برای نجات مردم از یك واقعه منفی بزرگ پای در صحنه می گذارد، پذیرفته اند، ولی همین مسئله بهانه ای شده است تا فیلمسازان آنقدرها هم روی موضوع فیلم های ویل اسمیت حساسیت نشان ندهند و بیشتر نما و شكل فیلم و فرم برایشان مهم باشد و نه محتوا. این شامل پیتربرگ كارگردان و وی ونسان انگو و وینس گیلیگان سناریست های «هنكاك» هم می شود كه فیلمی را ارائه كرده اند كه محتوا و قصه آن به فراخور محفظه و محیط بزرگی نیست كه اسمیت را درون آن قرار داده اند و تو گویی شناگری ۲ متری را در استخری ۱‎/۵ متری جای داده باشند. این چنین است كه اسمیت فضا و مجالی برای نشان دادن استعدادهایش، آن گونه كه تعریف شد و مثال آن را آوردیم، نمی یابد و ظاهرسازی و كارهای بزرگ و ادای آن را درآوردن، به فرمان روز در «هنكاك» و برنامه كار تبدیل می شود و یك بار دیگر به جای این كه كاراكتر ویل اسمیت را بر پرده ببینیم، خود او را در هیأت همان نجات دهنده و قهرمان همیشگی و مجهز به همان دروغ های كوچك و بزرگ مشاهده می كنیم كه هرچند برخی تازه اند، اما مثل توهم ها و دروغ های آثار قبلی اوست. البته در سكانس آغازین فیلم، معرفی جذابی از «هنكاك» به دست داده می شود. او مردی است كه وقتی صبح به پا می خیزد، متوجه می شود كه قدرتی ماوراءالطبیعه دارد، اما یادش نیست پیشتر چه كرده و خاطراتش از گذشته، به واقع در حد صفر است. او از استعدادهای فراوانش برای متوقف كردن تبهكاران سود می جوید و در این راه با پلیس ها شانه به شانه می ساید.
اما همان طور كه در اوایل مطلب آمد، مردم و مقام ها از او خوششان نمی آید، زیرا او در راه انجام این كار امنیت و سلامتی دیگران را چندان رعایت نمی كند و خسارات عمومی زیادی را به بار می آورد و اصلاً برایش مهم هم نیست. كار به جایی می كشد كه مسئولان امر از او می خواهند برای نجات دادن سایرین، به شهرهای دیگر برود و مردم آنجا را به حال خود بگذارد! او یك قهرمان تك رو است كه بیش از متبادر كردن تصویر چنین قهرمانی از خود، از او بوی دردسر استشمام می شود و هیچ چیز وی شبیه به یك قهرمان سنتی نیست. او تحمل زندگی خودش را هم ندارد و حتی در پی پنهان كردن هویت حقیقی اش هم نیست و به دردسر آن نمی ارزد و بدیهی است كه با چنین باوری از این كه لباس های قهرمانان خیالی كمیك استریپ را به تن كند و مثل كاراكترهای مارول بوكز باشد چقدر گریزان است و این امور چقدر برای او غریبه و تا چه میزان یك كار عبث است.
انتظار این را كه كاراكتر اول قصه، لباس های قهرمانان مارول را به تن كند و مانند آنها افسانه ای و آرتیست وار باشد، نداشته باشید، زیرا او اصولاً تمایلی به لاپوشانی حقیقت و گم كردن هویت اش ندارد و همان طور كه پیشتر آمد، قضیه اصولاً برای او مهم نیست.
یك روز هنكاك در میان كارهای روزمره اش و رسیدگی به وضعیت این و آن، ری امبری (با بازی جیسن بیت من) را كه كارش مسئولیت روابط عمومی یك شركت بزرگ است، نجات می دهد و ری برای پاسخگویی به محبت او به وی متذكر می شود كه حتماً كاراكتر و هویت حقیقی و به واقع نیات درونی اش را بر مردم روشن كند و به آنها بگوید كه واقعاً چقدر آدم خوب و صاحب اندیشه های روشن است و در این راه ادای قهرمانان را درآورد و همان طور باشد كه از این گونه قهرمانان انتظار آن می رود. این یعنی به تن كردن البسه همان قهرمانان خیالی كه وصف شان آمد و یادگیری هنر پرواز كه هنكاك در آن چنان بدون زمینه است كه در موقع فرود به روی زمین، گاهی حالت زلزله را به وجود می آورد! ری امبری خطاب به هنكاك می گوید: «درست فرود آمدن، هنر و كامل كننده كارهای یك قهرمان است و اگر آن را رعایت نكنی نمای چنین آدمی را نخواهی داشت. چه فایده ای دارد كه بلندپروازی كنی، اما در نهایت روی سقف یك ماشین فرود بیایی !»
از آن به بعد صحنه های اكشن و برخورد و ماجراجویی كه مشخصه اصلی این گونه آثار است، «هنكاك» را هم دربرمی گیرد و این فیلم نیز تبدیل به ده ها اثر شبیه به خود می شود. لابد پیتر برگ و دستیارانش هم این را فهمیده اند كه این فیلم كمپانی كلمبیا ـ پیكچرز را در ۹۲ دقیقه به پایان می رسانند و آن را بیشتر ادامه نمی دهند. حتی ویل اسمیت نیز به رغم تمام جذابیت هایی كه بر شمردیم و همه پولسازی غیرقابل انكارش، برای ادامه دادن این روند كافی نشان نمی دهد. 

منبع : روزنامه ايران




به روز شده در : شنبه 29 تير 1387 - 18:33

_pgprintthis |_pgsendthis |

نظرات

اضافه کردن نظر جدید
:             
:        
:  




           

استفاده از مطالب و عكس هاي سينماي ما فقط با ذكر منبع مجاز است | عكس هاي سايت سينماي ما داراي كد اختصاصي ديجيتالي است

كليه حقوق و امتيازات اين سايت متعلق به گروه مطبوعاتي سينماي ما و شركت پويشگران اطلاع رساني تهران ما  است.

مجموعه سايت هاي ما : تهران ما ، مشهد ما ،  سينماي ما ، تئاترما ، خانواده ما ، اينترنت ما

 سينماي ما : صفحه اصلي :: اخبار :: سينماي جهان :: نقد فيلم :: جشنواره فيلم فجر :: گالري عكس :: سينما در سايت هاي ديگر :: موسسه هاي سينمايي :: تبليغات :: ارتباط با ما
Copyright 2005-2007, cinemaema.com