سینمای ما - «روزهای افتخار» یک فیلم استثنایی و غیر منتظره از سالهای پایانی جنگ جهانی دوم است که به عنوان فیلمی پرتحرک و جذاب هم یادآور فیلمهای کلاسیک جنگی ست و هم سینمای اجتماعی.
اکنون برای کامل شدن دو گانه کلینت ایستوود، «پرچمهای پدران ما» و «نامههایی از ایوجیما» باید «روزهای فتخار» را نیز به آن اضافه کرد. ما در این اثر قابل ملاحظه، تاثیر گذار و جذاب –محصول مشترک فرانسه، مراکش و الجزایر– شاهد نقش بزرگ و غیر قابل انکار سربازان آفریقای شمالی در پیروزیهای سریع و غافلگیرکننده در اروپا در ماههای پایانی جنگ جهانی دوم هستیم.
عنوان اصلی فیلم «مستمندان» یا «بومیها» ست فیلمی الجزایری فرانسوی که نامزد اسکار بهترین فیلم خارجی شد و پیش از آن نیز همه را در جشنواره کن غافلگیر کرده بود. کسب بهترین بازیگر مرد به صورت مشترک میان چهار بازیگر اصلی فیلم در جشنواره کن و همینطور به راه افتادن مباحثی در محافل و رسانههای اروپا در این رابطه که آیا فرانسه به راستی آنچه را که شایسته این سربازان بوده به جای آورده یا نه، از نخستین پس لرزههای نمایشهای اولیه این فیلم بود. نتیجه و پیامدهای این جنجال رسانهای هم اینکه، تنها 2 ماه پس از نمایش عمومی فیلم در اروپا دولت فرانسه در یک اقدام ناگهانی و غیر منتظره لایحهای را به عنوان اعطای حقوق بازنشستگی به سربازان خارجی و همینطور پرداخت مستمری، نشان ویژه لیاقت و وام بدون بهره به کهنه سرباز های بازمانده از جنگ جهانی دوم و بعد از آن به مجلس ارائه کرد که به عنوان قانون مورد تصویب قرار گرفت.
بحث بر سر اینکه چه کسانی شایسته خوش آمدگویی و استقبال بوده و در حال حاضر چه کسانی شایسته تقدیر و ستایش و آیا با تصویب چنین قانونی بعد از گذشت این همه سال معدود بازماندگان از جنگ جهانی دوم به حق و حقوق واقعی خود رسیدهاند یا نه و همینطور اینکه چرا باید یک فیلم این همه در تغییر سیاستهای دولت فرانسه تاثیرگذار باشد در جامعه و رسانههای این کشور همچنان ادامه دارد.
کارگردان فیلم رشید بوشارب خودش از مهاجران الجزایری متولد فرانسه است. «روزهای افتخار» نمونه آفریقای شمالی ، کوچکتر و جمع و جورتر «نجات سرباز رایان» است. هر دوی آنها فیلمهایی هستند درباره تلاش برای آزادی، رهانیدن، کمالگرایی، اتحاد و هنبستگی. همه مردان این فیلم انسانهایی معمولی اما سربازانی منحصر بفرد هستند که با قهرمانیشان خود حقیقیشان را جستجو میکنند.
«روزهای افتخار» با صحنه سربازگیری در الجزایر در سال 1943 شروع میشود. ما چهره غمگین و ناامید سعید را میبینیم که پس از شنیدن جملات تحریککننده کدخدای روستا که برای سربازگیری فریاد میزند: «ما باید پرچم را با خون بشوییم» هیجانزده و دچار شور و شعف شده و جمال دبوزه چه زیبا در نقش سرباز ارشد-به عنوان اولین نقش جدیاش در سینما- ظاهر شده است.
در مراکش هم با یاسر (سامی ناصر) که یک آرایشگر است آشنا میشویم. اولین و مهمترین دلیل او برای ثبت نام در لژیون فرانسوی پول است و دوم اینکه در فامیل و خانواده او حضور در نیروهای نظامی فرانسه سابقه دارد.
سال بعد در ایتالیا، نیروهای آفریقای شمالی در یک عملیات انتقادآمیز و پر تلفات و با استفاده از نیروهای انسانی فراوان نخستین پیروزی فرانسه بر علیه آلمانها تا پیش از سال 1945 رقم میزنند. در اینجا نیز با تک تیرانداز ماهر و با تجربهای به اسم مسعود (رشدی ضم) آشنایی میشویم که روی سینهاش کلمه بدبخت خالکوبی را کرده است. (بازی رشدی ضم را حتماً در فیلم «ستوان جوان» ببینید. و بالاخره با عبدالقادر (سامی بوعجیلا) آشنا میشویم که فردی ست آرمانگرا با افکاری درخشان حاکی از امیدواری به آینده. او که به لحاظ جسمانی نیز بسیار قوی و نیرومند است خیلی مصمم و بدون هیچ ترسی در برابر هر برخورد و رفتار نادرست و هر گونه بیعدالتی در قبال تقسیم ناعادلانه و نامساوی آذوقه و غذا میان فرانسوی و سربازیهای آفریقایی میایستد و اعتراضاش را با صدای بلند اعلام میکند. همه این مردان زیر نظر و تحت فرمان یک گروهبان مشغول به خدمت هستند. گروهبان مارتینز (برنارد بلانکان) یک نظامی مغرور و بسیار سختگیر دورگه و متولد آفریقای شمالی ست که متعصبانه خود را یک فرانسوی میداند.
«روزهای افتخار» به طور نمادین و خاص اما به شکل جدی به واقعیتهای تاریخی فتوحاتی میپردازد که تنها با از خودگذشتگی، ایثار، فداکاری و جانفشانی افراد گمنامی همچون عبدالقادر، یاسر، مسعود و سعید به دست آمده است. در طول فیلم خیلی زود متوجه میشویم که نباید بر اساس ظاهر شخصیتها قضاوت کنیم. به عنوان مثال مارتینز علیرغم ظاهر و ریخت و قیافهای که دارد آدم پیچیده و غیر قابل پیش بینی ست و علیرغم سختگیریهایش برای افراد تحت امرش دل میسوزاند (البته به شیوه خودش). او که رگ و ریشهای اسپانیایی دارد، در عین حال که ملیت فرانسوی دارد اما متولد آفریقایی شمالی ست. مردان تحت فرمانش نیز علیرغم سنتها، باورها و اعتقادات متفاوتی که دارند همگی با مارتینز در داشتن عرق ملی مشترکاند و بیشتر مواقع تمام و کمال گوش به فرمان او هستند.
بوشارب کارگردان و الیور لورل فیلمنامهنویس قهرمان فیلم داستان را طبق الگوی تصادف و اتفاق در یک مسیر و هدف مشترک گرد آوردهاند تا به سوی سر نوشت کمابیش مشترکی راهی شوند. تمامی فیلم از دیدگاه و منظر شخصیتهای اصلی به تصویر کشیده شده و هر کدام از آنها در حین قدم برداشتن در یک مسیر مشترک ماجراها و اتفاقات خاص خودشان (حتی به دور از چشم دیگران) را نیز تجربه میکنند. برای مثال ملاقات شبانه و کوتاه مسعود با دختر فرانسوی که برای او بسیار مهم و فراتر از حد تصور است و به او برای نبرد روز بعد با آلمانها انگیزهای صد چندان میدهد. او در ملاقاتاش با دختر او را achia صدا میکند (نام همسر یکی از پیامبران).
اما مشاهده این مردان به عنوان سربازانی تازهکار با تمامی خطاها، اشتباهات و لغزشهایشان و با توجه به جمع ناجورشان، حرکتشان به سوی کسب اعتماد به نفس در جنگیدن و مبارزه قابل ملاحظه و قابل توجه است. مسعود به عنوان سر جوخه و همینطور فرمانده –پس از مجروح شدن گروهبان مارتینز– مواضع دفاعی گروه کوچکاش را به صورت تحسینبرانگیزی در دهکده مرزی Alsatian در برابر حمله آلمانها تا رسیدن نیروهای خودی آرایش داده و مستحکم میکند و با ترفندی زیرکانه و کاملاً ماهرانه اقدام به بسط و گسترش عملیات نظامی و گشودن آتش بر علیه آلمانها در خانهها و کوچه پس کوچههای دهکده میکند .
در هسته مرکزی فیلم «روزهای افتخار» مردان و سربازانی قرار دارند که با از خود گذشتگی مثال زدنی برای فرانسه جنگیدند و هیچگاه دیده نشدند. در اوایل فیلم در کمپ آموزشی سربازان سرودی میخوانند تحت این عنوان : «از آفریقا آمدهایم از یک جای دور. ما از مستعمرات آمدهایم تا از سرزمین پدریمان محافظت کنیم. ما خانواده و خانههایمان را رها کردیم و قلبهایمان پر از اشتیاق شدید است. ما میخواهیم به پای فرانسه و بخاطر آن بمیریم. ما مردمان آفریقا هستیم» .
« روزهای افتخار » درام جنگی صادقانه و تاثیرگذار ست که با هدف ثبت قهرمانی و حماسهآفرینی گذشتگان برای آیندگان و ایجاد احترام نسل امروز و آینده برای ازجان گذشتگیهای گذشتگان به تصویر کشیده شده است. فیلم در بیان رنجها و سختیهایی که بر قهرمانان داستان گذشته راه اغرق و بزرگنمایی را انتخاب نکرده و تنها به بیان واقعیتها به همان شکلی که اتفاق افتاده پرداخته است.