اختصاصی سینمای ما – شیدا شیرازی: در روزهای برگزاری جشنواره برلین، پگاه آهنگرانی را که به دعوت رادیو دویچهوله آلمان به جشنواره آمده بود را دیدم. قرار گذاشتیم با هم براي خوردن یک فنجان قهوه به یکی از کافههای جنب کاخ برلیناله برویم که آن روزها میزبان هزاران میهمان بینالمللی بود. و گپی هم بزنیم. پگاه به دعوت راديوی دويچهوله آمده بود آلمان و هر روز مشاهداتش رادر قالب وبلاگی مینوشت. دوستش آزاده که عکاس بود هم با او همراه شده بود. گفتگوی شیدا شیرازی با پگاه را میخوانید.
سینمای ما: چی شد که سر از آلمان و وبلاگنويسی برای دويچهوله در آوردی؟؟
پگاه آهنگرانی: دو سه ماه پيش از طرف دويچهوله با من تماس گرفتند و گفتند که طرحی دارند. این که یک هنرمند از ايران در سايت دويچهوله یک وبلاگ شخصی داشته باشد و مشاهداتش را آنجا بنويسد و ترجيح هم میدادند که از هنرمندان جوان باشد. اين پيشنهاد را به من دادند و من هم قبول کردم و اينطور شد که الان اينجا هستم.
س: پگاه تو از طرف دويچهوله آمدی که مشاهدات را در مورد فستيوال بنويسی، میخواستم بدونم که تا به امروز نظرت در مورد نحوه برگزاری و سازماندهی جشنواره چه است؟
پ: اولين چيزی که توجهم را جلب کرد اين بود که اين جشنواره خيلی مردمی است. تمام شهر در تکاپوی برگزاری اين جشنواره هستند و به غير از اينجا که محل اصلی جشنواره است بقيه شهر هم پر از آرمها و تبليغات آن است و لوگوی برليناله در تمام شهر دیده میشود. مردم راجع به جشنواره خيلی مطلع هستند و تمام مردم شهر سعی ميکنند به مهمانان جشنواره خوش بگذرد. من توی اين چند روزه که کارت خبرنگاریام را گرفتهام به چند گالري و نمايشگاه سر زدم و همه جا با ديدن کارت خبرنگاری، ما را مجانی به داخل راه دادهاند و سعی کردهاند همه چيز محیا باشد در صورتی که اصلا چنین وظيفهای نداشتند. ولی با این وجود سعی میکنند به مهمانهای خارجی حسابی خوش بگذرد و این برایم جالب بود.
راجع به هماهنگی و سازماندهي جشنواره هم بايد بگویم که کلا برای ما اين همه نظم و برنامهريزی چيز غریبی است!
س: میدانی که اينجا آلمان است و نظم و انضباط آلمانی هم که خیلی شديد است.
پ: من تا حالا زیاد آلمان آمدم ولی اين دومين باري است که در فستيوال برلين شرکت میکنم. بار اولی که با فيلم «دختری با کفشهای کتانی» اینجا آمدم و چند روزی هم بيشتر نمانديم چيز زيادی از برليناله نديدم، اما اين بار با اين نظم و دیسيپلين به معنای واقعی روبرو شدم.
به عنوان مثال از من ميپرسند که چه ساعتی صفحهات را آپ ميکنی و من ميگويم مثلا ساعت 10 و واقعا اگر آپ نکرده باشم، دو دقيقه بعد از ده به من زنگ میزنند و میپرسند چرا سر موقع آپ کردی؟! برایشان حيرتآور است که چرا سر موقع کارم را انجام ندادهام. واقعا به آنها بر میخورد.
و یا اينکه وقتی ازشان يک سوال ميپرسی برايت وقت ميگزارند و تا مطمئن نشدهاند که قضیه را متوجه شدهای ولت نمیکنند! مثلا کافی است بپرسی با اين کارت ميتوانم فلان سينما بروم و آنها برايت تمام جاهايی را که میتوانی و نمیتوانی بروی توضیح میدهند.
س: میتوانی جشنواره برليناله را به جشنواره فجر خودمان هم مقايسه کنی؟
پ: مقايسهاش که فکر کنم خيلی چيز جالبی نیست! واقعا اين دو با هم قابل مقايسه نيستند.
س: خوب میتوانی اين مقايسه را اينطور در نظر بگيری که در ايران و فجر تو يک شخصيت شناخته شده هستی و همين باعث ميشود که درها به روی تو باز بشوند. سوال من اينجاست که اينجا که تو جشنواره را از ديد يک خبرنگار معمولی و مانند افراد عادی تجربه ميکنی، اوضاع چطور است؟ ميخواهم ببينم اينجا ديد تو نه با عنوان پگاه آهنگرانی بلکه به عنوان يک دختر جوان علاقهمند به سينما چطوری است؟
پ: خوب معلوم است که خيلی فرق ميکند. در فجر حتی اگر بليط هم نداشته باشی هم همه جا راهت میدهند. البته که خيلی چيز خوبی هم نيست. بارها شده ديدم خيلیها کارت جشنواره را دارند اما میآيند و ميبينند جا نيست و يا مجبورند روی زمين بنشينند. اينجا محال است چنين چيزی اتفاق بيافتد و من در اين مدت اصلا چنين چيزی نديدم. در ايران امثال ما و يا ديگرانی که دوست و رفيقی از عوامل سينما دارند به داخل راه پیدا میکنند و آدمهای معمولی بيرون میمانند.
س: شما ده سال پيش هم با فيلم «دختری با کفشهای کتانی» ميهمان برليناله بودی. از ده سال پيش تا به امروز چه چيزهايی اینجا تغيير کرده است؟ پگاه آهنگرانی چه تغیيراتی کرده؟
پ: قطعا سطح سينما در حال تغيير است؛ چه در ايران و چه در خارج از ايران. مثلا خيلی از فيلمهايی که ده سال پيش فيلمهای خیلی خوبی بودند و بسيار مهم بودند الان ديگر جايگاه سابق را ندارند چرا که زمانه تغيير کرده است. مثلا نمیدانم اگر حالا «دختری با کفشهای کتانی» اکران میشد همان استقبالی که ده سال پيش از آن شده بود باز هم تکرار میشد؟
س: «دختری با کفشهای کتانی» در زمان خودش يک فيلم انقلابی بود.
پ: خوب اين از مزايای کشور ماست که هر روز درش یک دگرديسی انجام میشود و قوانين جديدی وضع ميشود و باعث ميشود فيلمی که امسال خيلی انقلابی و متفاوت به نظر ميرسید سه سال بعد بسيار عادی و غير انقلابی باشد! مثلا «دختری با کفشهای کتانی» خاص بود. چون اولين فيلمی بود که در آن زمان به مسايل نوجوانان پرداخته بود. .
س: از کارهای ايران چی خبر؟
پ: با 2 تا فيلم در جشنواره فجر هستم. «زادبوم» و «صداها». الان هم مستقيم از سر کار آقای بزرگنيا که در قشم فیلمبرداری میشود آمدهام و فکر ميکنم این پروژه حالا حالاها طول میکشد.
س: ممنون پگاه جان که وقتت را به ما دادی.