مصطفی تجلی
زندگی : آنتونیونی در یک خانواده بسیار مرفه در سال 1912 در شهر فرارا به دنیا آمد. از دانشگاه بولونیا در رشته اقتصاد فارغالتحصیل شد اما از همان ابتدا علاقهاش بیشتر معطوف به فیلم و تئاتر بود. اما همیشه میگفت که نقاش و یا معمار خواهد شد اما به سینما نخواهد رفت. مدت کوتاهی منتقد سینما بود و بعد به عنوان یک تکنیسین سینما خواند. مدتی هم به عنوان دستیار روبرتو روسلینی، لوکینو ویسکونتی و مارسل کارنه کار کرد و به عنوان یک دستچپی هم فعالیتهایی در آن کشور انجام داد. فیلمهای کوتاه اولیهاش مثل «مردم پو» (1943) درباره یک ماهیگیر در رودخانه پو و «نظافت شهر» (1948) درباره رفتگران خیابانهای رم نگرانیهای اجتماعی او را نشان داد. او در تمام زندگیاش یک مارکسیست بود. اولین فیلم مستند بلند او یک شکست بود اما اولین فیلم داستانی بلندش که «خاطرات یک عشق» (1950) نام داشت و یک داستان عاشقانه غمبار بود نشان از راهی که در کارهای آیندهاش انجام خواهد داد داشت. به طور کلی او در کار با موضوعات اجتماعی ناموفقتر از فیلمهایی بود که در درون شخصیتهایش کند و کاو میکرد. اولین فیلم مهماش «رفیقهها» (1955) بود که از روی رمان چزاره پاوزه ساخته شده بود و به زندگی خالی چند آدم پولدار میپرداخت. این فیلم در لیست ده فیلم برتر تاریخ سینمای بسیاری از منتقدان قرار میگیرد. بعد از این فیلم بود که آنتونیونی فیلمهای انگلیسیزبان ساخت و فیلمهایش را کمپانیهای معتبری مثل متروگلدوینمایر تهیه کردند. فیلمهای بعدیاش او را در حد یک اسطوره بالا بردند. او در 30ام جولای 2007 و در سن 94 سالگی درگذشت.
سبک کاری : سینمای «مایکل آنجلو آنتونیونی» سینمای سکوت لحظههاست. نمادهای فلسفی، فرهنگی و انسانی در طول نیم قرن حیات پربار سینمای آنتونیونی، همراه با غنیترین نشانههای تصویری و زیباترین نگارههای بیان عواطف، احساسات، حساسیتها و سوداهای انسانی جلوهنمایی نموده است. دشوار بتوان از تجربه یگانه سینمای او با واژگان متعارف سخن گفت. "تنفر هنرمند علیه واقعیت اصل اساسی و مهم سینماست زیرا سینما همانند تمامی هنرها آدمی را وادار به انتخاب میکند." این عبارت از معروفترین سخنان آنتونیونی کارگردان فقید سینمای اروپاست. او در سینمای اروپا دارای سبکی خاص بود، سبکی که بسیاری از کارگردانهای جوان سینمای معاصر جهان بارها از آن پیروی کرده و میکنند.
آنان که از اصول سینمای آنتونیونی بهره میگیرند به خوبی به این نکته پی بردهاند که واقعیت و حقیقت جزو لاینفک سینمای وی میباشد، حقایق و واقعی که در سکوت مطلق بیان میشوند.
همیشه برای یک کارگردان لحظاتی وجود دارد که الهام بخش تصاویر و اندیشههاست و این تصاویر و اندیشهها به وضوح در آثار آنتونیونی به چشم میخورند. در سینما همانند سایر هنرها باشکوهترین لحظه، لحظهای است که اثر مخاطب را کاملا شیفته خود میکند. بیشک همانگونه که یک شاعر شعر میسراید، یک کارگردان نیز به شخصیتها جان بخشیده و آنها را وادار به سخن میکند. آنتونیونی کبیر را باید جزو آندسته از کارگردانانی دانست که شخصیتها در آثارش زندهاند و تماشاگر میتواند خود را جای آنها تصور کند.
او از مخالفان سرسخت جدایی مراحل مختلف یک اثر بود و شاید همین مخالفت سبب ماندگاری آثارش باشد. وی به شدت معتقد به انسجام و یکپارچگی بین عناصر فیلم بود و از اینرو شخصیت پردازی دقیق و انتخاب مکانهای متفاوت و نامتعارف را باید ویژه سینمای آنتونیونی دانست. به گمان وی تفاوتهای موجود بین اجزا یک فیلم یا به عبارت سادهتر سکانسهای موجود در یک اثر میبایست منجر به ساخت و تولید نهایی آن شوند.
«من» آنتونیونی نشات گرفته از خود او بود، خودی که تکتک اجزا آن با خط ضخیم سیاهی از یکدیگر جدا شده است.
شخصیتها در آثار وی بسیار خلاقاند و همین خلاقیت به روند داستان فیلمهای او کمک شایانی کرده است.
آنتونیونی به ندرت پیش از آغاز فیلمبرداری فیلمنامه را میخواند. گاهی اوقات هنگام ضبط یک سکانس از محتوای آن آگاهی مییافت و به خوبی نیز از عهده انجامش برمیآمد. اگر بخواهیم آنتونیونی را با دیگر بزرگان سینمای اروپا مقایسه کنیم به نامهایی همچون فدریکو فلینی، ویتوریو دسیکا، لوییس بونوئل و اینگمار برگمان میرسیم. کارگردانی بزرگ که شاید سالهای سال بگذرد و سینمای اروپا نظیر او را هرگز نبیند.
آنتونیونی یک وجه تمایز نسبت به دیگر کارگردانان بزرگ سینمای اروپا دارد و آن هم سادگی و روان بودن آثارش است. فیلمسازی همیشه چیزهایی از قبیل مشکلات، نگرانیهای اقتصادی، مسوولیتها و ترسها نیست بلکه بازیها، رویاها و خاطرات نهانی هم وجود دارند و این دقیقا برگ برنده سینمای وی به شمار میآید.
شخصیتها در آثار آنتونیونی با محیط پیرامون خود ارتباط برقرار کرده و حتا گاه با آن سخن میگویند. او به محیط بیجان شخصیت بخشیده و آنها را در سکوت عمیقی وادار به سخن گفتن میکند. ویژگی مهم دیگر فیلمهای آنتونیونی اهمیت فوقالعاده وی به حاشیه صوتی فیلمهایش است. او همیشه تلاش میکرد از اصوات طبیعی در اصواتش بهره ببرد و در این زمینهها تا حد زیادی موفق بود. او برای فیلم «ماجرا» (1959) هزاران نوع از اصوات را مورد آزمایش قرار داد، هر صدایی از امواج طوفانی دریا گرفته تا شکستن امواج و غرش ابرها. هنگام تماشای این فیلم کاملا میفهمیم که اصوات برگزیده واقعا شاهکارند. موسیقی هم مانند اصوات در فیلمها و آثار او بسیار متفاوتند.
فیلمنامههای یکدست و منسجم جزو دیگر مولفههای سینمای آنتونیونی به شمار میآیند. وی در این مورد میگوید : "پیرنگ جنایت و مکافات داستایوفسکی را در نظر بگیرید، داستانی که موضوعی ساده اما فوقالعاده دارد. یک فیلمساز میتواند از آن یک شاهکار سینمایی خلق کند و دیگری نیز آن را به ابتذال بکشاند." و این درست همان دلیلی بود که او فیلمنامه اکثر آثارش را خودش نوشت.
آنتونیونی در آثارش از عنصر سکوت به طور کمال بهره میبرد و آن را سرشار از راز و رمز میدانست. آثار میکلآجلو آنتونیونی در قلمرو سایهها باقی میمانند و اگر بخواهیم آنها را بیابیم باید در سایهها در جستجویشان باشیم. آنجا چهرههایی که کنار کشیدهاند آغاز به سخن میکنند و چند نفری از گوشه و کنار و از قاب پنجرهها به بیرون مینگرند. به هنگام غروب چشمی برق میزند یا همچون یاقوتی آتشین میدرخشد و سپس با صدای شکستن بلور میترکد و براستی این راز جاودانگی آثار آنتونیونی فقید است.
فیلمشناسی - فیلمهای کوتاه : مردم پو (1943)، نظافت شهر (1948)، فریب عشق (1948)، خرافات (1949)، خط آهن فالوریا (1950)، هفت چوبدستی، یکدست لباس (1950)، خانه غولها (1950)، آدمها در افزایش (1955)
فیلمشناسی - فیلمهای بلند : خاطرات یک عشق (1950)، شکستخوردگان (1952)، خانم بدون کاملیا (1953)، عشق در شهر (1953)، رفیقهها (1955)، فریاد (1957)، ماجرا (1959)، شب (1960)، کسوف (1961)، صحرای سرخ (1964)، سه چهره (1965)، آگراندیسمان (1966)، قله زابرینکسی (1969)، چین به چینی (1972)، حرفه: خبرنگار (1973)، عقابی با دو سر (1980)