هرگاه به کاری که پتی انجام داد فکر میکنم تنم میلرزد

ترجمه: خاطره آقائیان
سینمای ما - مقدمه: ما ترتیب مصاحبهای با جیمز مارش را دادهایم تا در مورد مستند جدید انتقادیاش با وی به گفتگو بنشینیم. داستان فیلم برگرفته از یک زندگی واقعی است. داستان بندباز ماهر و مشهور فرانسوی به نام فیلیپ پتی، کسی که در سال 1974 به طور غیرقانونی فاصلهی میان دو برج تجارت جهانی را با بستن کابل میان آن دو در عرض 45 دقیقه پیمود. فیلم به جریانات پیش از وقوع و خود واقعه و دیگر بندبازیهای او منجمله گذر از پل هاربُر در سیدنی و نُتردام میپردازد.
● چطور شد که با داستان باورنکردنی پتی مواجه شدی؟ و اصلا چه شد که بعد از ساختن فیلمی داستانی، «پادشاه»، دوباره به سمت مستندسازی بازگشتی؟□ خوب در واقع دو دلیل عمده داشت. اول اینکه آن فیلم، فیلم موفقی از آب در نیامده بود و برایم امکان نداشت دوباره فیلمی به آن شکل بسازم. «پادشاه» فیلمی آمریکایی با بودجهی بسیار اندک بود که هیچ موفقیت مالی هم در پی نداشت. تجربهی سختی بود. مقداری مأیوسکننده بود. «پادشاه» از هر جهت فیلمی پر از خون و خونریزی و بیرحمانه است و البته این هم یکی از دلایل عدم موفقیتش بود. «مرد روی سیم» چیزی داشت که آن را برایم سخت و دشوار میکرد. کاری که فیلیپ کرده بود غیرقانونی بود و اما از طرفی از دید عموم کار بسیار ارزشمندی بود و من نیز آن را ازاین نظر دوست داشتم. ترکیب خوبی داشت. گروه این هنرمندان عجیب در نیویورک طرح چنین چیزی را ریخته بودند که کاملا غیرقانونی بود و البته کاری که میخواستند بکنند واقعا زیبا و هنرمندانه هم بود. تهیدکننده کتاب را به من داد و من آن را خواندم. داستان جالبی به نظر رسید، چیزی مثل داستان جن وپریان. همهی این عوامل دست به دست هم دادند تا «مرد روی سیم» سوژهی جالبی برای ساخت یک فیلم باشد.
● چطور توانستی به فیلیپ پتی نزدیک شوی و این ایده را با او در میان بگذاری؟□ خوب این داستان خیلی جالبی دارد. اولین مکالمهی تلفنی ما خیلی ناراحت کننده بود و نتیجهی خوبی هم در پی نداشت. بعد از آن من نامهای به او نوشتم و به طریقی تاثیرگذار علت ساخت این فیلم را برایش توضیح دادم. بعد همدیگر را دیدیم و خیلی هم خوب پیش رفتیم. به او گفتم سوژهی این فیلم نوعی همکاری دقیق میطلبد. این شد که فیلم را با هم ساختیم و این داستان خود او بود و من هم خوب آن را شناخته بودم. کاری که باید میکردیم این بود که زیاد با هم حرف بزنیم تا متوجه شویم چطور میتوانیم فیلم را بسازیم. براساس همین گفت و گوها او هم با من راحتتر شد. میدانی که ما اولین آدمهایی نیستیم که با هم کار میکنند و تلاششان این است که از یک داستان فیلم بسازند. گروههای زیادی از این نوع آدمها وجود دارند. فکر میکنم که او هم دیدگاه من را با آغوش باز و دیدی همکارانه پذیرفت. حس میکنم مهم بود که از این منظر داستان را در اختیار داشته باشیم. چیزی که باعث شود با هم هماهنگ شویم و بتوانیم موازی با هم پیش برویم، کاری در نهایت منجر به ساخت درامی انسانی شود. این تلاشی کاملا انتخابی بود و مانند تمام انتخابهایی از این دست در بین آدمها با ناسازگاریها، تنشها و اصطکاکهای بسیاری هم تهدید میشد. تو میدانی زندگی انسانها در اینجا در نهایت به عوامل زیادی بستگی دارد و میدانی این عوامل تا چه حد فراوانند و انسان توانمند نیز خودش را در معرض تمام آنها قرار میدهد. اگرچه امکان نابودی آن هم هست. پس در فیلم کسانی را میبینیم که پا پَس میکشند و فکر میکنند چنین کاری ممکن نیست و نمیتوانند تصورش را هم بکنند که از این مهلکه جان سالم به در ببرند. اما این خوب است که همپوشانی تمام این شرح و تعدیلها را داشته باشی. این ساختار فیلم را پویاترجلوه میدهد.
● اینکه فیلیپ چقدر خوب توانسته از آن حادثهی گذر کردنش خوب استفاده کند جالب بود؟□ جدای خود راه رفتنش بر روی سیم! او بسیاری از عوامل کاپ استرلیایی را هم در فیلم آورده بود. وقایع مربوط به پل هاربُر سیدنی و گزارشی هم در مورد وضعیت روزنامهها در نوتردام ارائه کرده بود و همینطور در مورد برجهای تجارت جهانی، چیزی که در پس از آن در فرانسه اتفاق افتاده بود. شما میتوانید روح موجود در تمام آن آدمها را در فرانسه به وضوح ببینید. و همه اینها نکات اعجاببرانگیزی در رابطه با آن جریان هستند. شما تنها آدمهایی را میبینید که کارهایی را انجام میدهند و این کارها را هم با اشتیاق انجام میدهند.
● نمیشود ارتباط مستقیم این جریان را با واقعهی 11 سپتامبر نادیده گرفت اما تو هیچ اشارهای به آن نکردهای. این از آغاز کار ساخت فیلم به طور آگاهانه رخ داد؟□ بله دقیقا. از همان ابتدای کار میدانستم که نباید داستان را با آمیختن با یک داستان دیگر گیجکننده جلوه دهم. یک چیزی به من میگفت حواست باشد مناظری که تو یا هرکس دیگری میسازد باید رنگ و لعاب داشته باشد. حتی شاید بتوان با یک استدلال گفت که این راه، مسیری بود که راهی انتخابی ما را نابود میکرد. اما به نظرم میشود این را به عهدهی بیننده هم گذاشت تا بین وقایع ارتباط برقرار کند و مسائل را برای خودشان شرح و تفسیر کنند. فکر میکنم برایم خیلی سخت بود که بخواهم این جریان فیلم را با ویرانی ساختمانها همراه کنم، در اصل داستانی اعجابانگیز از کاری است که 30 سال پیش اتفاق افتاده است. این اتفاق در واقع به تولد آن دو برج بر میگردد و مکانی هستند که به عنوان لوکیشن این نمایش انتخاب شده بودند. شما اگر بخواهید میتوانید بین این جریان و اتفاقی که در نهایت برای آن برجها افتاد ارتباط برقرار کنید اما من این روی سکه را رو نکردهام. در حقیقت برعکس آن است. من این قانون را برای خودم تعریف کردم که سراغش نروم.
● عکسهای فیلم در حالی که فیلیپ دارد فاصلهی میان دو برج را طی میکند موجود است. چه احساسی داری وقتی به آنها نگاه میاندازی؟□ هنوز هم وقتی به آنها نگاه میکنم حس غمانگیزی به من میدهند اگرچه شخصا 18 ماه درگیر آن بودم. یک گذر واقعی، اولین قدم بر روی سیم حس غمناکی به من میدهد، به هیچ واژهای جز این نمیتوانم فکر کنم.هنوز فکر کردن به آن تنم را میلرزاند. خودت میدانی ما هیچ بریده ای از فیلم نداریم اما عکسهایی موجود است که نشان میدهد این جریان تا چه حد به برههی زمانی کوتاهی تعلق دارد و اما رویاها و خیالهایش چه؟ مثل شعبدهای میماند که شمهای از معجزه در خود دارد.