نگاه سید آریا قریشی به پرسروصداترين فيلم‌هاي سال 2008 جهان :: پايگاه خبری - تحليلی سينمای ما :: سينمای جهان
     صفحه‌اول     گزارش     گالري‌عكس     تبليغات     درباره‌ما     ارتباط‌ با ما     سينماي ما     
   
       چهارشنبه 21 بهمن 1388 - 0:39         

                       

وال- ای


نگاه سید آریا قریشی به پرسروصداترين فيلم‌هاي سال 2008 جهان

سینمای ما - نمي‌دانم سال 2008 سال خوبي براي سينما بود يا نه. ولي مي‌توانم بگويم براي من سالي بهتر از 2007 به نظر آمد. در سال 2007 كمتر فيلمي بود كه (فارغ از خوب يا بد بودنش) بتواند من را از جا بركند و به هيجان بياورد. ولي امسال حداقل سه چهار فيلم اساسي ديدم كه اين حس را به من دادند. ولي اين نوشته موضوعي ديگر دارد. سعي كردم پر سر و صداترين فيلم‌هاي سال 2008 را معرفي كنم. يا به عبارتي ديگر پديده‌هاي اين سال را. هر چند فيلم‌هاي زيادي مي‌توانستند در اين فهرست باشند. مثل «ميلك» و «كلاس» و «كشتي‌گير» و... ولي به نظرم آمد پنج فيلمي كه در ادامه در موردشان بحث مي‌كنم بيش از بقيه‌ي فيلم‌هاي باعث ايجاد بحث و جدل شده‌اند.

1) «شواليه‌ي تاريكي» (كريستوفر نولان):
ماجراي اين فيلم را با يك مشت كاراكتر واقعي تصور كنيد. «شواليه‌ي تاريكي» با اين فرض مي‌تواند نمونه‌ي يك فيلم اصيل دهه‌ي هفتادي آمريكا باشد. بسياري از مؤلفه‌هاي اصلي فيلم‌هاي دهه‌ي هفتاد، از افشاگري و انتقاد گرفته تا بي‌اعتمادي و نابودي جامعه به علت مسموميت‌هاي سياسي را مي‌توان در اين فيلم به ظاهر ابرقهرماني مشاهده كرد. در سال‌هاي اخير، كمتر فيلمي تا اين اندازه نشانه‌هاي سياسي و اجتماعي دنياي امروز را به تماشاگر عرضه كرده است. اين نشانه‌ها در فيلم روشن‌تر از آنند كه بتوان انكارشان كرد. «شواليه‌ي تاريكي» شايد مهم‌ترين پديده‌ي سال 2008 بود (و شايد هم نبود)، ولي با اطمينان مي‌توان گفت اين فيلم با اختلاف زيادي بهترين و قوي‌ترين برگردان از يك كميك استريپ معروف در طول تاريخ سينماست. اما غافل‌گيري بزرگ فيلم كه مي‌توان از آن به عنوان بزرگ‌ترين غافلگيري سينما در سال 2008 هم ياد كرد، پديده‌اي به نام جوكر است. شخصيتي بسيار هولناك و البته بسيار جذاب و گيرا. شايد يكي از علل به چشم آمدن اين شخصيت، بازي هيث لجر در اين نقش بود. بازيگري كه پس از بازي در اين فيلم، در 29 سالگي و به علت مصرف بيش از اندازه‌ي دارو درگذشت و گفته مي‌شود مرگ او بي‌ارتباط با بازي در اين فيلم و تأثيري كه جوكر بر روح او گذاشت نبود. ولي بي‌شك بدون اين اتفاق تلخ هم كاراكتر جوكر جاي خود را در ذهن بينندگان باز مي‌كرد. چرا كه بخش هولناكي از شخصيت خود ما را نشان مي‌داد. بياييد روراست باشيم. همه‌ي ما بخش‌هايي از جوكر را درون خودمان داريم. بخش‌هايي كه غالباً سعي مي‌كنيم پنهان‌شان كنيم. ولي نولان به شكلي عريان، خود ما را به ما نشان داد. براي همين است كه اين فيلم و اين كاراكتر اين قدر تأثيرگذارند.

2) «ميليونر زاغه‌نشين» (دني بويل):
«ميليونر زاغه‌نشين» يك فيلم شرقي است كه توسط يك كارگردان غربي كارگرداني شده است. زيركي بوفوي و بويل در اين فيلم اين است كه مؤلفه‌هاي شرقي را در روايت داستان به خوبي حفظ كرده‌اند. بنابراين تماشاگر غربي كه به واسطه‌ي اسم بويل يا كشور سازنده‌ي فيلم (و در ادامه به خاطر اعتبار كسب شده‌ي اين فيلم) به تماشاي آن رفت، با دنيايي جديد رو به رو شد. دنيايي كاملاً شرقي. دنيايي احساس‌گرا و تا حدودي عقل‌گريز كه در آن جوانك خنثي و بي‌عرضه‌اي چون جمال هم مي‌تواند ميليونر شود! دنيايي رؤيايي كه علي‌رغم مشكلاتي كه در دل آن جاري است، پاياني زيبا و دلنشين دارد و اين براي تماشاگر غربي جذاب بود. فيلم از يك بعد ديگر هم براي تماشاگر غربي جذاب بود. «ميليونر زاغه‌نشين» به طبقه‌ي فقير و فرودست هند مي‌پردازد و بنابراين تماشاگر هنگام تماشاي فيلم، خود را در موضع بالا نسبت به كاراكترهايي چون جمال احساس مي‌كند و اين تجربه‌اي لذت‌بخش براي بيننده‌ي غربي است. فيلم براي تماشاگر شرقي هم جذاب است. بر خلاف دنياي اومانيستي و انسان‌گراي غرب، دنياي شرقي، جهاني تقديرگراست. انسان شرقي دوست دارد با قدم‌هايي كوچك، بخت و تقدير به كمكش بيايد تا بزرگ‌ترين نتايج را به دست بياورد. علت موفقيت «ميليونر زاغه‌نشين» را در كشورهاي شرقي مي‌توان اين نكته دانست كه تماشاگر شرقي مواردي را در اين فيلم مشاهده مي‌كند كه دوست دارد در زندگي خودش مشاهده كند. به همين دليل جذب دنياي آقاي بويل مي‌شود. از اين نگاه، ديگر نمي‌توان «ميليونر زاغه‌نشين» را فيلمي واقع‌گرايانه دانست. حتي اگر به دل زاغه‌هاي هند برود و تصويري جديد از زندگي مردم اين كشور نمايش دهد. «ميليونر زاغه‌نشين» در نهايت به نظرم فيلمي رؤياپردازانه است و در اين دوره‌اي كه بسياري از فيلم‌هاي بازتاب وقايع تلخ دنياي اطرافند، چنين خصوصيتي بسيار خوب و تحسين برانگيز است. ولي مشكل من با اين فيلم اين بود كه اين رؤيا هرگز براي من باورپذير نبود. در واقع هيچ‌گاه نتوانستم در دنياي اين فيلم غرق شوم. به شخصه فيلمي چون «شواليه‌ي تاريكي» را به مراتب ترجيح مي‌دهم. چرا كه واقعيت تلخ آن به مراتب برايم باورپذيرتر از رؤياي «ميليونر زاغه‌نشين» بود.

3) در بروژ (مارتين مك‌دانا):
اگر بخواهم يك فيلم را به عنوان پديده‌ي سال 2008 نام ببرم، نه «شواليه‌ي تاريكي» را با آن همه فروش و تحسيني كه در ميان منتقدان برانگيخت لايق اين عنوان مي‌دانم، نه «ميليونر زاغه‌نشين» را با آن همه جوايزي كه كسب كرد، نه «وال-اي» را با آن پيشرفت عظيمي كه در صنعت انيميشن ايجاد كرد و نه «مورد عجيب بنجامين باتن» را با آن داستان فلسفي و آن جسارتش در تعريف چنين داستاني. به نظر من، «در بروژ» بدون شك شايسته‌ترين فيلم براي كسب اين عنوان است. هيچ كس انتظار خاصي از اين فيلم نداشت. ولي «در بروژ» همه را بهت زده كرد. فيلم كاملاً تحت تأثير «داستان‌های عامه‌پسند» ساخته شده است. نوع ديالوگ‌ها، حضور ضدقهرمان‌هايي كه بين مسائل كاري و دغدغه‌هاي شخصي گرفتار شده‌اند و همچنين حضور دو ضدقهرمان كه هر كدام از نظر اخلاقي عقايد مخصوص به خودشان را دارند و از اين نظر به شدت در تقابل با هم قرار مي‌گيرند، اما به طرز عجيبي همواره با هم يار و همراه‌اند، به شدت شاهكار تارانتينو را براي تماشاگر تداعي مي‌كند. از سوي ديگر تعهدي كه شخصيت‌هاي اصلي فيلم نسبت به عقايد و گذشته‌ي خود دارند (كه اين دو خصوصيت را به ترتيب در شخصيت هري و كن در اين فيلم مي‌بينيم) و همچنين قوانين خدشه‌ناپذير و غيرقابل تغييري كه هر كدام از اين ضدقهرمان‌ها براي خود دارند (و اوج اين ويژگي را هم در كاراكتر هري مي‌بينيم كه در انتهاي فيلم به خاطر حفظ اصول و عقايدش، حاضر مي‌شود خودش جان خودش را بگيرد) باعث مي‌شود كه «در بروژ» را بتوان در كنار فيلم‌هايي چون «جايي براي پيرمردها نيست» و «شواليه‌ي تاريكي»، از جمله فيلم‌هاي موفقي دانست كه در سال‌هاي اخير تصوير نويني از ضدقهرمان ارائه مي‌كنند. استفاده از شهري قديمي و باستاني مثل بروژ در اين فيلم، ايده‌اي فوق‌العاده هوشمندانه است. شهري كه با آن مؤلفه‌هاي كهنه و تاريخي‌اش، با آن سكوت مرموز و آن فضاي مه‌آلود سنگينش، به راحتي احساست متضادي را در تماشاگر بيدار مي‌كند. به طوري كه بيننده در آن واحد هم با ري و هم با كن احساس نزديكي مي‌كند. بروژ به تدريج به يكي از شخصيت‌هاي اصلي فيلم بدل مي‌شود و كم كم حكم يك دنيا را براي ما پيدا مي‌كند. دنيايي كه همه‌ي ما در آن قرار داريم و به هر سوي آن كه بنگريم، جلوه‌اي از گذشته‌مان را در آن مي‌بينيم و خلاصي از آن برايمان ساده نيست. در كل آن چه به «در بروژ» جان مي‌بخشد، نمايشي عجيب از تقابل‌ها و تناقضات است كه باعث مي‌شود تا تماشاي اين فيلم، تجربه‌اي عجيب و به‌يادماندني براي هر سينمادوستي باشد.

4) «وال-اي» (آندرو استنتن):
اين فيلم را هرگز يك انيميشن نمي‌دانم. وقتي نام انيميشن را بر اثري مي‌نهيم، ويژگي‌هاي خاصي را نيز براي آن متصور مي‌شويم. در حالي كه «وال-اي» خيلي از اين ويژگي‌ها را ندارد. مطمئن باشيد مخاطبان اصلي اين فيلم، كودكان نيستند. ارزش «وال-اي» به نظرم بيش از اين است كه در چنين نوشته‌اي بخواهيم به نقد آن بپردازيم. «وال-اي» از آن جمله فيلم‌هايي است كه در درجه‌ي اول بايد با قلب و دل خود به تماشاي آن بنشينيم. اين گونه مي‌توانيم عظمت فيلم را بفهميم. اگر از اين مرحله عبور كرديم، تازه موقع آن مي‌رسد كه به آن بينديشيم. به همين علت نوشته‌ي افرادي را كه در مخالفت با «وال-اي» سخن گفته‌اند، نخوانده دور مي‌اندازم! چون مطمئنم آن‌ها با دل خود فيلم را نديده‌اند. البته فيلم جدا از اين قضيه هم حرف‌هاي بسياري براي گفتن دارد. «وال-اي» تصويري واقعي از دنياي ماست. چه زماني كه زمين را در چند قرن آينده، خالي از سكنه و پر از زباله نمايش مي‌دهد و چه زماني كه ما را به دنياي موهوم فضايي آكسيوم مي‌برد. دنيايي كه در ظاهر پر از سفيدي و رنگ‌هاي شاد و سر و صداست. ولي در عمق آن كه نفوذ كنيم، مي‌فهميم كه چقدر سوت و كور است. چقدر مردم آن‌جا از هم دورند. چقدر اين جماعت از اصل خود دور شده‌اند. اين جاست كه ما به عنوان تماشاگر از خود خجالت مي‌كشيم. آيا خود ما به راستي اين گونه زندگي نمي‌كنيم؟ در چنين شرايطي است كه يك ربات بايد به ما بياموزد كه چگونه مي‌توان عاشق شد. عشق وال-اي به ايو (و در ادامه برعكس) يكي از زيباترين عشق‌هاي تصوير شده در تاريخ سينماست. در اين جمله به نظرم ذره‌اي اغراق وجود ندارد. وال-اي كه عمري به تنهايي روي زمين زيسته و تنها همدمش فيلم عاشقانه‌ي مهجور موزيكال قديمي «سلام دالي» است، بهتر از همه‌ي ما انسان‌هايي كه مثلاً داريم كنار هم زندگي مي‌كنيم، عشق ورزيدن را بلد است. اما تمام اين‌ها را رها كنيد. آن چه بيش از هر چيز بهانه‌اي است براي دوست داشتن فيلم، موردي است كه بدون شك تمام تماشاگران فيلم به آن توجه كرده‌اند. اگر فيلم اين همه پيام عميق و اين داستان زيبا را هم نداشت، مي‌شد فقط به خاطر چشمان جادويي وال-اي آن را دوست داشت. نمي‌دانم چقدر روي طراحي اين چشم‌ها كار شده است. فقط مي‌توانم بگويم اين چشم‌ها شاهكارند! در مراسم اسكار، جايزه‌ي «وال-اي» در كنار اسكاري كه به هيث لجر فقيد تعلق گرفت، بي‌حاشيه‌ترين و قابل پيش‌بيني‌ترين جوايز بودند. قطعاً‌ مسئولين كمپاني دريم‌وركز هم از اين كه جوايز اصلي انيميشن امسال نصيب «وال-اي» شد و نه «كونگ‌فو پاندا»، چندان ناراحت نبودند. چرا كه مي‌دانستند اين همه تحسين و ستايش هم براي اثري چون «وال-اي» كم و ناچيز است.

5) «مورد عجيب بنجامين باتن» (ديويد فينچر):
ديويد فينچر به عنوان يك كارگردان مستقل شناخته شده است. ولي اين فيلم را با بودجه‌اي 150 ميليون دلاري ساخت تا فيلم از اين نظر با فيلم‌هاي قبلي‌اش تفاوت داشته باشد. فيلم يك تفاوت عمده با شاهكارهاي قبلي فينچر دارد. اين كه نقش تقدير در آن بسيار پررنگ است. چه از اين فيلم خوش‌مان بيايد و چه نه، مي‌توان يك جمله را در مورد اين فيلم گفت: "اين است سينما"! داستان فيلم به وضوح غيرواقعي است. ولي فينچر همين داستان را آن چنان آگاهانه به صورت افسانه‌اي و اساطيري نمايش مي‌دهد كه تماشاگر به سادگي در دنياي رؤيايي فيلم غرق مي‌شود. از اين نظر، «مورد عجيب بنجامين باتن» نزديك‌ترين فيلم به فيلم‌هاي دوران كلاسيك و طلايي سينماي آمريكاست. دروغي كه به سادگي راست مي‌پنداريمش. «مورد عجيب بنجامين باتن» در ظاهر نه قرار است پيام‌هاي سياسي به خورد تماشاگر بدهد و نه بازتابي باشد از جامعه و نه... فيلم دارد فقط داستان مي‌گويد. اما در اين ميان به طرز عميقي يكي از بزرگ‌ترين آرزوهاي بشر را روايت مي‌كند. اين كه چقدر خوب بود كه مسير زندگي انسان برعكس باشد و زماني كه به مرحله‌ي جواني مي‌رسد، از لحاظ عقلي هم پخته‌تر شود و اوج جسمي انسان با اوج فكري او همزمان باشد. اما فيلم به تماشاگر نشان مي‌دهد كه در اين شرايط هم زندگي فرقي نمي‌كند. اين پيام كليدي در جمله‌اي كه كوئيني به بنجامين مي‌گويد هم مستتر است: "هدف ها يكي است. مسيرها است كه فرق مي‌كند". آن چه ما مي‌بينيم اين است كه زندگي خود يك هدف است و نه يك وسيله. اين جا ديدگاه اومانيستي فيلم و فيلم‌نامه‌نويس آن، اريك راث كبير، آشكار مي‌شود. دقيقاً همان مفهومي كه در ديگر شاهكار راس، «فارست گامپ»، به چشم مي‌خورد و حتي در فيلم «نفوذي» مايكل مان (كه فيلم نامه‌ي آن را هم راث نوشته است، تا حدي به چشم مي‌خورد. بنابراين فيلم در پس داستان زيبا و كلاسيكش، مفاهيم مهم فلسفي را نيز مطرح مي‌كند. از فلسفه‌ي حيات بشر گرفته تا نقش تقدير در زندگي انسان و لزوم تلاش بشر در راه دستيابي به كمال و...به همين دليل است كه «مورد عجيب بنجامين باتن» فيلم ارزشمندي است.



به روز شده در : چهارشنبه 6 خرداد 1388 - 21:27

_pgprintthis |_pgsendthis |

نظرات

joker
يکشنبه 10 خرداد 1388 - 1:27
3
موافقم مخالفم
 
نگاه سید آریا قریشی به پرسروصداترين فيلم‌هاي سال 2008 جهان

واقعا حیف که امسال حق این 4 فیلم البته بعلاوه ی the wrestler و waltz with bashir و چند فیلم دیگر خورده شد چون فیلمهای الکی شاد و امید بخشی مثل slumdog millionaire نبودند.در واقعا فیلمهایی که امسال تم سیاه و تاریکی داشتند فدای جو امیدی که در امریکا حاکم بود شدند

اضافه کردن نظر جدید
:             
:        
:  
:       




           

استفاده از مطالب و عكس هاي سينماي ما فقط با ذكر منبع مجاز است | عكس هاي سايت سينماي ما داراي كد اختصاصي ديجيتالي است

كليه حقوق و امتيازات اين سايت متعلق به گروه مطبوعاتي سينماي ما و شركت پويشگران اطلاع رساني تهران ما  است.

مجموعه سايت هاي ما : تهران ما ، مشهد ما ،  سينماي ما ، تئاترما ، خانواده ما ، اينترنت ما

 سينماي ما : صفحه اصلي :: اخبار :: سينماي جهان :: نقد فيلم :: جشنواره فيلم فجر :: گالري عكس :: سينما در سايت هاي ديگر :: موسسه هاي سينمايي :: تبليغات :: ارتباط با ما
Copyright 2005-2007, cinemaema.com