ورود سیمپسونها به پرده سینما
راجرابرت
ترجمه : پیمان جوادی
بيشك «سيمپسونها» از اينكه ميبينند تبديل به فيلم سينمايي شدهاند، متعجب و حيران شدهاند. آنها ميتوانند تصور كنند كه از يكسري داستانها و سريالهاي تلويزيوني به پرده سينما راه پيدا كنند. اما چنين حدس ميزنند كه ورود آنها به سينما خواسته شمار زيادي از مردم بوده است. بيدليل نيست كه مجله «تايم» در يكي از شمارههاي اخير خود درباره «سيمپسونها» نوشت: «خانواده سيمپسونها، بهترين سريال تلويزيوني قرن بيستم». همين براي دستاندركاران «فيلم سيمپسونها» كافي است و باقي قضايا چندان اهميت ندارند. سرگرم كننده و مفرح بودن در كنار اشارههاي عقلاني و هوشمندانه خط مشي دست اندركاران و عوامل سازنده «فيلم سيمپسونها» است. طرح و نقشه «فيلم سيمپسونها» گرفتاري شخصي است. داستان درباره «هومر» پدر خانواده سيمپسونهاست كه درياچه شهر محل سكونتشان « اسپرينگ فيلد» را آلوده ميكند. دولت فدرال آمريكا اين اقدام را نقض قانون محيط زيست دانسته و عكسالعمل نشان ميدهد و به دنبال آن حوادث و اتفاقات ناگواري براي مردم شهر رخ ميدهد. از سوي ديگر دختر خانواده سيمپسونها به نام «ليزا» در نهايت سادگي و كمالگرايي به در تمامي خانههاي «اسپرينگ فيلد» ميرود و براي جنبش حمايت از محيط زيست امضاء جمع آوري ميكند كه با واكنش برخي از آنها روبرو شده و درهاي خانهشان را به روي او ميبندند. داستان فيلم سرشار از اشارات سياسي است كه به صورت تلويحي نه آشكار به آنها اشاره شده است. سريال كارتوني «سيمپسونها» نزديك به 20 سال است كه درحال پخش است. اين سريال با 400 اپيزود و 18 فصل تا به حال از حضور 11 نويسنده استفاده كرده است . در اين سريال هر كسي به نوبت كاملاً خود را وقف مجموعه كرده است . مجله «ورايتي» در اين باره ميگويد : « تمام اين يازده نويسنده سعي كردهاند در اين سريال طولاني اوج نبوغ و خلاقيتشان را به نمايش گذارند و با خلق صحنههاي كميك بر جذابيت آن بيفزايند . آنها به فيلم هم جان دوبارهاي بخشيدهاند » . من خودم به شخصه طرفدار چنين برنامهها و مجموعههاي تلویزيون انيميشني نيستم. برنامههاي «لاك پشتهاي نينجا» و «فلينستونها» را تنها به صورت گذرا نگاه كردهام ، اما اين مورد درباره «سيمپسونها» فرق ميكند و كاري كاملاً جدي و حرفهاي است. من بدون آنكه غرض ورزي كنم يا احساس بد و خصمانهاي نسبت به اين برنامه داشته باشم آن را نگاه ميكنم . در «فيلم سيمپسونها» نيز به زيبايي تناقضات ، راستي و كمدي گنجانده شده و ما حتي در آخر فيلم به راحتي ميفهميم كه اسپرينگ فيلد در كجاي آمريكا واقع شده است . ما ياد ميگيريم كه «اسپرينگ فيلد» در منطقهاي ميان اوهايو ، نوادا ، مين و كنتاكي قرار گرفته است. اگر «سيميسونها» به طور قطع چنانكه مجله « تايمز» ميگويد بهترين سريال تلوزيوني در 100 سال اخير باشد (هر چند كه تلویزيون 50 سال است كه رايج شده است) جاي تعجبي ندارد كه سايت imdb «فيلم سيمپسونها» را صد و شصت و ششمين فيلم محبوب و پر طرفدار تاريخ سينما معرفي كرده است. اين عنوان زماني بيشتر حايز اهميت ميشود كه ببينيم بطور مثال «خوشههاي خشم» (جان فورد) در اين رده بندي فقط هفت رده بالاتر از فيلم «سيمپسونها» قرار گرفته است و فيلم « بر باد رفته» (ويكتورفليمينگ) در جايگاه صد و هفتاد و شش قرار دارد!
در سرگرم كننده و مفرح بودن اين فيلم جاي هيچ ترديدي نيست و همه اين را پذيرفتهاند. اما اين فيلم به راستي يك فيلم فوقالعاده است و جاي هيچگونه انتقادي ندارد؟ و آيا در شرايط حاضر كسي را سراغ داريد كه درباره اين شاهكار هنري نگرش منفي داشته باشد؟