در کنار شیرین ترین خانواده دنیا!
سینمای ما – جواد رهبر : اگر برای تماشای «فیلم خانواده سیمپسون» تنها به سینما رفتهاید یا مثل هومر سیمپسون در صحنه تماشای فیلم عروسیاش با مارج تک و تنها جلوی تلویزیون نشستهاید، بیشک تجربه لذت بردن کامل از آن را هدر دادهاید و لازم است بار دیگر دست به کار شوید. همان طور که از نام فیلم پیداست – و از سریال تلویزیونی بیست سالهاش هم میشود استنباط کرد – باید که این فیلم را به همراه اعضای خانواده تماشا کرد؛ برای همین است که هومر و خانوادهاش هم در آغاز و هم در پایان فیلم در سینما هستند. لطف ماجرا به این است که موفق خواهید شد شباهتهایی هم بین اعضای خانواده خودتان و سیمپسون پیدا کنید. آن وقت هر صحنه از فیلم را میتوانید با نوع واکنش اعضای خانوادهتان تحلیل کنید و لذت دو چندانی ببرید. از طرف دیگر کشف چنین مواردی باعث میشود ارادت شما به مت گرونینگ و تمامی اعضای سازنده سریال و فیلم دو چندان شود که توانستهاند علاوه بر پرداختن به مسائلی در زمینه سیاست، محیط زیست و دین در جامعه امروز امریکا، لحظهای از اصل ماجرا، یعنی به تصویر کشیدن دنیای بی غل و غش یک خانواده، غافل نشدهاند و حرف خود را هم آن قدر جهانی و فارغ از مرزهای جغرافیایی زدهاند که میتوان در هر گوشهای از این کره خاکی حاصل کارشان را دید و حسابی لذت برد.
کافی است با چنین نگرشی و به همراه اعضای خانوادهاتان به تماشای «فیلم خانواده سیمپسون» بنشینید، آن وقت زمانی که مارج دست در دست هومر میگذارد و در مهاجرت به آلاسکا همراه او میشود، میتوان تمامی همدلیهای پدر و مادر در طول زندگیاشان را در چهرهاشان دید و حتی شاید لحظهای پیش خودتان فکر کنید که "ای وای! شاید دارم با حضورم لحظهای طلایی در تاریخ خانوادهام را خراب میکنم." یا، از طرف دیگر، زمانی که مارج از هومر میخواهد به اسپرینگ فیلد بازگردند و از انهدام آن جلوگیری کنند و همان جملهی هومر در باب همدلی زن و شوهر در زندگی زناشویی را تکرار میکند و هومر در میآید که " این مضحکترین حرفی است که به عمرم شنیدهام."، به هیچ وجه نباید قهقهه پدر را نشنیده بگذارید. و بزم زمانی کامل خواهد شد که پدر هم کمی بازیگوش تشریف داشته باشد و در طول زندگی مشترکش اشتباهاتی از این دست مرتکب شده است و مادر در تک تک آنها با تمام وجود به یاریاش شتافته است. ملموستر از این دو در صحنه پر از احساس وداع کالین و لیزا رخ میدهد همان جایی که بارت میپرد وسط و شروع به مسخره کردن لیزا میکند و ضربهی دلچسبی از طرف لیزا دریافت میکند؛ شک نکنید که پسرها حتما چنین کتک خوردنهایی از خواهرانشان را تجربه کردهاند. با تماشای دست جمعی ماجراهای «فیلم خانواده سیمپسون» هم دل نگران میشویم و هم یک دل سیر میخندیم و به لذت بردن از زندگی با وجود تمام مشکلاتش دل میبندیم و ناگهان مثل هومر سرخوش از کشف نقشه آلاسکا در کیفش فریاد میزنیم : "بینگو!" دقیقا به واسطه همین پالایشی که در روح و روانمان ایجاد شده است که میتوانیم به فرزندان ند فلاندرز حق بدهیم که چرا آرزو میکنند که ای کاش هومر پدرشان بود. راستی هوای پدربزرگ و بچه شیرخواره حانواده را هم داشته باشید چون یکی یادگار نسل قبل و دیگری نوای امیدبخش نسل بعد است.
«فیلم خانواده سیمپسون» پر از نکتههای ظریف و مفرح است و لذت بردن از آن صد درصد تصمین شده است. اگر آن را دیدهاید میدانید چه میگویم اما در هر صورت تجربهی در کنار خانواده دیدن آن را از دست ندهید. خب، پس از این همه تعریف از فیلم، میخواهم چند لحظه از وقت شما را بگیرم و کمی در مورد آلودگی هوای شهرمان صحبت کنم...