مائده‌های زمینی جواد رهبر :: پايگاه خبری - تحليلی سينمای ما :: سينمای جهان
     صفحه‌اول     گزارش     گالري‌عكس     تبليغات     درباره‌ما     ارتباط‌ با ما     سينماي ما     
   
       سه‌شنبه 20 بهمن 1388 - 22:19         

                       


مائده‌های زمینی
جواد رهبر



سینمای ما : از همان زمانی که وودی در «قصه‌ی اسباب‌بازی» (جان لاسه‌تر، 1995) خطاب به باز لایت‌یر گفت که او چیزی جز یک اسباب‌بازی نیست و با این حرف حسابی باز لایت‌یر را به فکر فرو برد، معلوم بود که یکی از مضامین مورد علاقه‌ی بر و بچه‌های استودیوی پیکسار ایمان آوردن به خود و شناختن توانایی‌های بالقوه فردی است. در طی حوادث آن فیلم، باز لایت‌یر ثابت کرد که حتی به عنوان یک اسباب‌بازی هم می‌تواند در دنیای انسان‌ها نقشی بی‌همتا و موثر ایفا کند. خب تا این جای قضیه که اصلا غیر عادی نیست. اما شعار جان لاسه‌تر، مدیر شاد و شنگول پیکسار، این است که باید در هر فیلمی موضوعی را دست بگیریم که قبل از پیکساری‌ها کسی روی آن کار نکرده باشد و «راتاتویی» هم قرار است دقیقا از همین اصل پیکساری پیروی کند. ماجرای سحرآمیز و نامتعارف فیلم به نوعی خیلی هم سر راست است: یک موش می‌خواهد در دل رستوران‌های پاریس به کار مورد علاقه‌اش یعنی آشپزی بپردازد. بدون شک حضور شیطنت‌آمیز یک موش در آشپزخانه کابوس هر سر آشپزی است اما به لطف خلاقیت مثال زدنی داستان‌نویسان و انیماتورهای پیکسار، چنین حضوری در «راتاتویی» نه تنها منزجز کننده نیست بلکه آن چنان تجربه‌ی جذاب و هیجان‌انگیزی را برای تماشاگر رقم می‌زند که ممکن است برای لحظه‌ای آرزو کند که ای کاش می‌شد موش‌ها برای او هم غذایی تدارک ببینند. (من که وسوسه شدم. دروغ چرا؟) رویدادهای فیلم هم با چنان ظرافتی کنار هم قرار می‌گیرند که هم‌زیستی نامتعارف انسان و موش در آشپزخانه نتایج باشکوهی به بار می‌آورد.

رمی، موش ماجراجوی فیلم، به جادوی سحرانگیز آشپزی ایمان دارد و بسیار تلاش می‌کند تا طعم لذت شیرینِ میل کردن غذایی طبخ شده به دست یک آشپز خوب را به موش‌های آشغال خور بچشاند و خب کاملا طبیعی است که در چنین وضعیتی اوست که بدنام ماجرا شود. البته ناگفته نماند که شور و هیجان و استعداد ذاتی رمی به او اجازه می‌دهد که فرایند پخت غذا را به خلق یک اثر هنری مبدل کند. حالا که رمی شیوه‌ی لذت بردن از مائده‌های زمینی را می‌داند و ارزش درهم آمیختن دو طعم متفاوت را کاملا درک می‌کند، پس حتما می‌تواند به آروزی همیشگی‌اش، یعنی آشپز شدن، هم جامه عمل بپوشاند. رمی به واسطه نگاه منحصر به فردش به آشپزی و حس بویایی و چشایی فوق‌العاده‌اش لایق حضور در یکی از لوکس‌ترین آشپزخانه‌های پاریس است. این ویژگی‌ها به نحوی بین رمی و دیگر موش‌ها جدایی می‌اندازد و او را به وصله ناجور دار و دسته‌ی موش‌ها مبدل می‌کند اما اهمیت ماجرا در این است که رمی سعی دارد که جایگاه خود را در دل دنیای انسان‌ها بیابد و از تلاش‌هایش هم نتیجه می‌گیرد. رمی با توسل به چنین ویژگی‌هایی است که به موجودی تبدیل می‌شود که می‌تواند در زندگی انسان‌ها تاثیر مثبتی داشته باشد: لینگوینی، این پسرک دست و پاچلفتی را از اخراج شدن نجات می‌دهد و از آن گذشته باعث دوستی او و کولت می‌شود؛ رستوران گوستوی فقید را مجددا رونق می‌بخشد، راز سر به مهر زندگی لینگوینی را آشکار می‌سازد و رستوران را از چنگ سرآشپز حیله‌گر در می‌آورد و ... ولی همیشه که ایام به کام نیست.

سر و کله آنتون ایگو، منتقد پرآوازه و سخت گیر غذا، درست سربزنگاه پیدا می‌شود؛ در زمانی که رابطه‌ی رمی و لینگوینی در هاله‌ای از ابهام فرو رفته است و فقط هیجان حاصل از حضور ایگو می‌تواند دوباره آنها را کنار هم قرار دهد. رمی، به عنوان یک آشپز اصیل، در آستانه روبرو شدن با سرنوشت سازترین رویداد زندگی‌اش است و باید کار خود را در معرض نقد منتقدی سخت‌گیر قرار دهد. اینجاست که «راتاتویی» با ظرافتی ناب و دلچسب رابطه‌ی هنرمند (اینجا آشپز به عنوان یک هنرمند) و منتقد را بررسی می‌کند و به زیبایی آن افسانه‌ی قدیمی در باب سخت‌گیری افراطی منتقدان را از میان بر می‌دارد. رمی و هنرش نشان می‌دهند که حتی سرسخت‌ترین منتقدان هم اگر در برابر کاری که از دل برآید قرار بگیرند (حتی اگر خالق‌اش دور از انتظارترین موجود ممکن باشد) سلاح‌اشان را غلاف می‌کند و با قلم دل می‌نویسند. راتاتویی که رمی برای ایگو می‌پزد تلنگر دلچسبی است که دنیای منتقد سخت گیر فیلم را زیر و رو می‌کند و بار دیگر طراوتی کودکانه به دنیای آدم بزرگ‌وارانه‌ی او می‌بخشد. حالا دیگر حصارهای دنیای بزرگسالانه‌اش برچیده شده‌اند و ایگو بار دیگر با شور و هیجان یک کودک غذا می‌خورد. دقیقا برای همین است که در حین انتخاب دسر دیگر دوست ندارد از روی منو انتخاب کند و از رمی می‌خواهد که او را سورررپرایز کند. این نتیجه‌گیری زیبای فیلم صد البته مدیون صدای بی نظیر پیتر اوتول است که هم در دنیای واقعی و هم در عالم پر رمز و راز سینما سرد و گرم روزگار را چشیده و در این مقطع زندگی‌اش به درک جدیدی از زندگی رسیده است. «راتاتویی» قرار است بر مخاطبش هم چنین تاثیری بگذارد. وقتی آن را نوش جان می‌کنید، چشمان سر را ببندید و با چشمان دل ذره ذره اش را مزه مزه کنید. شک ندارم که هر روز نیازمند چنین راتاتویی و دسری سورررپرایز کننده هستیم.

***

اگر درست یادم باشد روزی روزگاری سر چارلز اسپنسر چاپلین گفته بود که همیشه سعی کنید تا جای خودتان را در زندگی پیدا کنید. و حالا آخرین دست‌پخت آشپزان خوش ذوق پیکسار این گفته را چند قدم به جلوتر هل می‌دهد و به ما ثابت می‌کند که حتی اگر کوچک‌ترین سنخیتی با جایی که واقعا به آن تعلق داریم نداشته باشیم باز هم می‌توانیم در آن موقعیت قرار بگیریم و بر زندگی اطرافیان‌مان تاثیر مثبتی بگذاریم. هر چه باشد از گوستو،‌ سرآشپز فقید فیلم، این جمله را آموختیم که "هر کسی می‌تواند آشپزی کند." پس منتظر چی هستید؟ آستین‌ها را بالا بزنید دیگر.




به روز شده در : شنبه 22 دي 1386 - 20:6

_pgprintthis |_pgsendthis |

نظرات

اضافه کردن نظر جدید
:             
:        
:  
:       




           

استفاده از مطالب و عكس هاي سينماي ما فقط با ذكر منبع مجاز است | عكس هاي سايت سينماي ما داراي كد اختصاصي ديجيتالي است

كليه حقوق و امتيازات اين سايت متعلق به گروه مطبوعاتي سينماي ما و شركت پويشگران اطلاع رساني تهران ما  است.

مجموعه سايت هاي ما : تهران ما ، مشهد ما ،  سينماي ما ، تئاترما ، خانواده ما ، اينترنت ما

 سينماي ما : صفحه اصلي :: اخبار :: سينماي جهان :: نقد فيلم :: جشنواره فيلم فجر :: گالري عكس :: سينما در سايت هاي ديگر :: موسسه هاي سينمايي :: تبليغات :: ارتباط با ما
Copyright 2005-2007, cinemaema.com