سینمای ما - موفقیت «جونو» در گیشه و استقبال مطبوعات و رسانهها از آن، معادلات منتقدان را به کلی به هم زد و برخلاف آنچه که انتظار میرفت در گیشه و بعد از آن در مطبوعات سینمایی و رسانهها از جرگه کمدیهای کلیشهای سطح پائین یا متوسط جدا و به اثری ماندگار، آموزنده، جذاب و شیرین تبدیل شد. اما با وجود مهارت استادانه جیسون ریتمن در کنترل فضای فیلم و ایجاد تعادل میان درام و کمدی، برخی صحنهها یا دیالوگهای خاص باز هم اسیر تصنع و لودگیهای زننده خاص این گونه فیلمها هستند. «جونو» شخصیتهایش را بیش از چند کاراکتر معمولی برای پیش بردن قصه میداند و در پس گفت و گوهای طنزآمیز فیلمنامه توجه تماشاگران آگاه را به پیچیدگیهای روح پرسشگر و بینش عمیق این دختر نوجوان معطوف میسازد. «جونو» با استفاده از دیالوگهای زیرکانه، شیوا، شوخطبعانه وشیرین از تلخی واقعیت فاصله میگیرد و از همه مهمتر اینکه با بهرهگیری از داستانی بارها تکرار شده، یک کمدی سرزنده و پرانرژی میسازد. جیسون ریتمن کارگردان و دیابلو کودی نویسنده تقریبا هر صحنه را با شوخیها و لطیفههای هوشمندانه منفجر میکنند. با این حال هرگز این واقعیت را هم کتمان نمیسازند که این یک فیلم کمدی اخلاقگراست که قصد دارد تا ارزشهای والای انسانی را بویژه در باب عشق و دوستی به تصویر کشد.
الن پیج در نقش جونو مکگاف تاثیرگذارترین چهره این فیلم است. جونو مکگاف در نسل جدید ما پارادوکس ناآشنایی نیست و هرکدام از ما در زندگی روزمره امان به نوعی با یکی از این جونوها سر و کار داشتهایم. او یکی از همان نوجوانهایی ست که کمتر از آنچه که خودش فکر میکند درباره دنیا میداند. با این وجود سطح دانستههای او به مراتب بیشتر از آنی است که بزرگسالان روی او و شناخت و درکش از جهان حساب میکنند. در تمام طول 96دقیقه فیلم هیچگاه نمیتوانید بگویید که با کدام جونو طرف هستید، یک آرمانگرای زودباور و بیتجربه یا نیمه بزرگسالی زیرک و باهوش که رندانه همه چیز را ارزیابی میکند! ترسیم این خط تمایز خصوصا وقتی مشکلتر خواهد شد که جونو همه عقاید، نظرات و باورهایش را با یک لحن بیان میکند: تند وتیز، بیحوصله، شوخ، شیرین و بذلهگو!
اجرای همه بازیگران فیلم به نوعی باورپذیر، هوشمندانه و دقیق است و این جادوی برقراری ارتباط منطقی و احساسی بازیگران با شخصیتهایشان است. از یک سو خط به خط فیلمنامه برگرفته از واقعیات روز اجتماع و معضلات به ظاهر غیرقابل حل آن است، با اصالت عجین شده و وظیفه انتقال این حس و پیام به عهده بازیگران است. کودی فیلمنامهنویس به خوبی حد و حدود داستانش را میشناسد و از آن مهمتر ذائقه تماشاگر و صبر و حوصله و آستانه تحمل او در برابر بار احساسی فیلم را در نظر گرفته است. کودی به خوبی میداند برای خلق و آفرینش دنیای هزار رنگ نوجوانی چه صحنههایی بنویسد که تاثیرگذاری بیشتری داشته باشند و چگونه از کلیشههای فیلمهای مشابه پرهیز کند. او دنیای چند نوجوان دبیرستانی و خانوادههای شهرکنشینشان را برای پروراندن قصهاش انتخاب کرده که به نظر خیلیها معمولی و پیش پاافتاده به نظر میرسد ولی در واقع این مثال کوچک را به زندگی و حقیقت آن تعمیم میدهد تا به همین سادگی در قالب فضای طنزآمیز قصه اندیشههایی را که در سر دارد به روی پرده بیاورد.
کودی در نگارش دیالوگهای نوجوانان فیلم اصطلاحات و عبارتهای تازه و بدیعی را خلق کرده است. البته فیلمنامه او گاهی اوقات اسیر یکنواختی و کلیشه هم میشود و در بعضی موارد دچار تقلید و غلیان بیش از اندازه احساسات آزاردهنده میگردد. فیلم به هیچ عنوان قصه جدیدی ندارد. همان داستان تکراری ست که بارها و بارها به فیلم درآمده اما دیالوگهای بدیع و هوشمندانه کودی که ریتم و آهنگ مشخصی دارند، آن را منحصر به فرد و جذاب ساخته است.
شاید هیچ فیلمساز دیگری حتی وودی آلن هم نمیتوانست «جونو» را به این خوبی درآورد. ریتمن بیش از آنکه فیلمسازی اهل دوز و کلک باشد و احساسات و عواطف مخاطبانش را به بازی بگیرد، نظارهگری شوخ طبع و لجوج است. علاوه بر این، ریتمن از بازیگرانش میخواهد که به سبک و سیاق کمدیهای دهه30 و 40، آتشبار بیوقفه از تکیه کلام طنزآمیز باشند. در حقیقت همه صحنههای فیلم منطقی نهفته را دارند که فیلم را به سمت و سوی نوعی بینش و بصیرت تکاندهنده مورد نظر کارگردان پیش میبرند. الن پیج به هیچ وجه تسلیم زیرکی خاصی که شخصیت گستاخش او را به آن ترغیب میکند نمیشود. در تمام طول فیلم و حتی در سختترین شرایط نوعی صداقت ساده و کنجکاوی هوشمندانه با شخصیت جونو مکگاف همراه است. گوشی تلفن نان همبرگری او معرف حس زیبای کودکانه اوست اما در عین حال در مقام یک صاحبنظر موسیقی از موزیکالهای مردمپسند رایح در جامعه سخن میگوید. به هر حال جونو یک نوجوان حساس و آسیبپذیر است که زیر بار آن همه پختگی و درایت بیشتر از سن و سالاش گیر افتاده است.