مورگان فریمن و جک نیکلسون :: پايگاه خبری - تحليلی سينمای ما :: سينمای جهان
     صفحه‌اول     گزارش     گالري‌عكس     تبليغات     درباره‌ما     ارتباط‌ با ما     سينماي ما     
   
       دوشنبه 22 مهر 1387 - 23:58         

               


مورگان فریمن و جک نیکلسون

آیا شما هم «فهرست آرزو» دارید؟!
مصاحبه با مورگان فریمن و جک نیکلسون درباره زندگی حرفه‌ای، همدیگر و آخرین فیلم‌شان «فهرست آرزوها» و خیلی چیزهای دیگر
ترجمه لیلا رحمان ستایش

از سال‌ها قبل پروفسور فیلسوفی به اسم کارتر چمبرز (مورگان فریمن) که در دانشگاه نیز فلسفه تدریس می‌کرده، به دانشجوهایش فهرستی به نام فهرست آرزوها پیشنهاد می‌کند. او معتقد است که هر فردی دارای فهرستی از آرزوهاست که می‌خواهد آن‌ها را به دست آورد. اما زمانی که کارتر در جریان تعریف و مشخص کردن آرزوهای شخصی‌اش است، واقعیت به گونه دیگری رقم می‌خورد. او می‌گوید که چه آرزوهایی در سر می‌پرورانده اما ازدواج، آمدن بچه‌ها، مسوولیت‌پذیری در زندگی و... همگی سبب شده‌اند همچون یک ماشین خودکار، کار کند و زحمت بکشد و از مفهوم و خواسته اصلی زندگی‌اش دور و از این رو به فهرست آرزوهایش نرسیده است! محوریت فیلم بر هم‌اتاق بودن اجباری دو بیمار مبتلا به سرطان است که ماه‌های پایان عمرشان را سپری می‌کنند. در کنار فریمن فرد دیگری به اسم ادوارد (جک نیکلسون) حضور دارد. او مردی ثروتمند است که مجبور شده تا در بیمارستان خودش بستری شده و کارتر را هم به عنوان هم‌اتاقی‌اش بپذیرد! او مردی است که مدام در حال ساخت و ساز بوده و سرش بسیار شلوغ است. او می‌خواهد امپراطوری‌اش را گسترش هد و حضور این دو در کنار هم و طنز ظریفی که در این فیلم به کار رفته سبب ایجاد صحنه‌های جذاب و زیبایی شده است. شیلا ابرتز به سراغ این دو بازیگر سرشناس و برنده جایز اسکار رفته و در مورد نقش‌های‌شان به بحث و گفت و گو نشسته است.

خوب، از ابتدای شکل‌گیری کار مشترک و پذیرفتن این کار بگویید.
جک نیکلسون: اول تو بگو، مورگان!
مورگان فریمن: نه اول تو بگو!

مشخص کنید که اول چه کسی جواب می‌دهد؟
مورگان: خب من جواب می‌دهم! راب راینر (کارگردان فهرست آرزوها) به من تلفن کرد و از من خواست که در این فیلم بازی کنم.
جک: منم همینطور!
مورگان: من نسخه‌ای از فیلمنامه را پیش از پذیرش کار گرفتم، خو.اندم و خیلی زود نظرم را جلب کرد. موضوع بسیار جالبی داشت. راب به من گفت که این کار، اثر بزرگی می‌شود که تو حتماً باید یکی از شخصیت‌های‌شان را بازی کنی. من هم قبول کردم. من باز هم فیلمنامه را خواندم و بیشتر به فضای فیلم نزدیک شدم. بعد از آن به راب گفتم برای این کار در کنار من به یک بازیگر حرفه‌‌ای احتیاج دارید و آن هم کسی نیست مگر جک نیکلسون! راب ابتدا تعجب کرد اما در نهایت گفت: بسیار خوب، این کار را با جک شروع می‌کنیم و این‌طور شد که فیلم با حضور من و جک کلید خورد!
جک: خوب، بازی در این فیلم برای من کار چندان دشواری نبود. چرا که من پیش از این هم با راب و مورگان کار کرده بودم. ولی این به خیلی وقت پیش مربوط می‌شد. شخصیت ادوراد در این فیلم تا حدّ زیادی به شخصیت و اخلاق درونی من، شرور و مغرور بودن من نزدیک است و راب این مساله را به خوبی فهمیده بود. راب به من گفت: خوب دقت کن! ما نمی‌خواهیم فیلمی سرسری و فاقد محتوی بسازیم. این فیلمی است که در عین داشتن مضمون طنز حقایق بسیاری را در بر دارد، آن هم در واقع یک پازل واقعی درباره مرگ و زندگی است . من خودم زمانی که برای اولین بار به همراه تماشاگران فیلم را دیدم، متأثر شدم. این فیلم در حقیقت نیمی احساسی و نیمی حرفه‌ای ساخته شده است. راب کارگردانی حرفه‌ای و کار بلد است که توانست از عهده این کار به خوبی بر آید.

آیا شما دو نفر در زندگی واقعی و شخصی‌تان هم فهرست آرزوها دارید؟
مورگان: من، نه. در واقع فهرست آرزوها، همان فهرست آرزوهاست! یعنی چیزهایی که در وجود خودم هستند و می‌خواهم و احتیاجی به نوشتن آن نیست. من به هر چه که می‌خواسته ام و دوست داشته‌ام رسیده‌ام.
جک: من هم همینطور! اما آرزو دارم اهرام ثلاثه مصر را از نزدیک ببینم. به نظر خودم این آرزوی نهفته و شخصی‌ام است. برای من راه رفتن بر پشت بام آسمان‌خراش‌های لوس‌آنجلس لذتی ندارد، امّا دوست دارم که حتماً اهرام ثلاثه را ببینم.

برای ایفای بهتر نقش‌تان تا چه اندازه کار کردید و مایه گذاشتید؟
مورگان: یک بازیگر خودش را وقف بازی و اجرا می‌کند. در واقع این حرفه و شغل اوست. این سوال آسانی نیست. در سینما باید برای نقش زحمت کشید و من هم همین کار را کردم.

چطور به این هماهنگی رسیدید؟ آیا شما دو نفر به خاطر فیلمنامه بود که این‌قدر خوب در مقابل هم بازی کردید؟
مورگان: نه!
جک: به طور قطع نه. من در طول کار با مورگان هماهنگ شدم و حتی از او چیزهایی هم یاد گرفتم.
مورگان: من هم مثل یک شاگرد از مکتب جک چیزهای زیادی یاد گرفتم. در واقع جک در فهرست آرزوهای من قرار داشت!
جک: بدون شک مورگان مردی مرموز است! به راستی جایگاه او در سینما برجسته است. او مردیست که دنیایی برای خود دارد. او مرد رازهاست.

بدون شک هر دوی شما در این فیلم همچون افسانه ظاهر شده‌اید. آیا برای شما تعجب‌آور نبود که با یکدیگر همبازی شوید؟
مورگان: من از بودن در کنار جک احساس غرور و افتخار می‌کردم. او هنرپیشه بزرگی است. او شبی پیش من آمد و گفت که قرار است در این پروژه با تو همبازی شوم و این باعث شادی و خوشحالی من شد. اگر شما هم جای من بودید خوشحال نمی‌شدید؟
جک: من نسبت به مورگان برای بازی در این فیلم و همبازی شدن با او اشتیاق بیشتری داشتم.

تا چه اندازه نقش های‌تان در این فیلم به زندگی خصوصی‌تان ربط داشت؟
مورگان: من سن بیست و یک سالگی‌ام را سن آرزوهایم می‌دانم. سنی که دوست داشتم دست به هر کاری بزنم. برای همین وارد نیروی هوایی شدم و در حرفه خلبانی مشغول به کار شدم. چون ماجراجو بودم! در حقیقت آن زمان، این آرزو را داشتم و این بخشی از زندگی‌ام شده بود.
جک: برای من وضع کمی فرق می‌کرد. اما با برخی از واقعیت‌ها آشنا شدم.

هر دوی شما تاکنون تحت مداوا و درمان‌های متعددی قرار گرفته‌اید؟ آیا این امر در روند کاری‌تان هم تاثیر مثبت داشت؟
جک: من ساعت‌های زیادی را در بیمارستان گذراندم. حتی یک بار هم در بیمارستان کار کرده‌ام. بنابراین تجربه زیادی در این خصوص دارم. از این رو راحت‌تر می‌توانستم چنین فضایی را درک کنم. من چندین بار طول کریدورهای بیمارستان را طی می‌کردم بویژه در شب و فکر می‌کنم که همین کار هم باعث شد تا در ایفای نقش راحت‌تر باشم. من از نزدیک با چنین بیمارانی برخورد کرده بودم برای من صحنه‌های ناراحت‌کننده و درعین حال آموزنده‌ای بودند.

بازی‌تان در یک اثر مشترک را هم جشن گرفتید؟
جک: البته که تجربه خوشایندی بود. من و مورگان گلف‌بازهای خوبی هستیم و من همیشه دوست داشتم که با او بازی کنم. ما هر دو به اتفاق یکدیگر به محوطه بازی گلف می‌رفتیم و در مورد بازی صحبت می‌کردیم. مورگان کمی زودتر از من به بازی گلف روی آورده است. بعد از فیلم هم با وجود آن‌که مشغله کاری‌اش زیاد بود، باز هم دوست داشتم بیشتر ببینمش. پر واضح است که بودن او در یک کار مشترک برایم خیلی لذت‌بخش بود. او در هر صحنه بازی‌اش را به خوبی انجام می‌داد.
مورگان: جک هم بازیگر قابل و توانایی است. او حتی می‌داند که چگونه در دقیقه 90 بازی گلف من را شکست بدهد. این کار مهارت خاصی می‌خواهد که او دارد.

آیا قبل از بازی در این فیلم همدیگر را دیده بودید و ارتباطی با هم داشتید؟
مورگان: من جک را از زمان فیلم «ایزی رایدر» می‌شناسم و همه نقش‌ها و فیلم‌هایش را دوست دارم. کار او در تمام این سال‌ها فوق‌العاده بوده است.
جک: من فوق العاده‌ام!
مورگان: بله! من آرزو دارم که پیش پای تو زانو بزنم و از تو بخواهم تا فرصتی را به من بدهی تا دوباره در کنارت بازی کنم!
جک: ما زمان‌های متفاوت و مختلفی را با هم بوده‌ایم. در واقع ما بارها در مکان‌های مختلف در کنار هم بوده‌ایم بدون آن‌که خود بدانیم. من و مورگان موفقیت‌های زیادی کسب کرده‌ایم، برای مثال چندین بار برنده و نامزد جوایز اسکار شده‌ایم. اما این بار وضعیت فرق کرده است. ما با هم در یک کار مشترک بازی کرده‌ایم. من بازی مورگان در فیلم «نلسون ماندلا» را هیچ‌گاه فراموش نمی‌کنم. این بار راب راینر بود که فرصتی فراهم کرد تا من و مورگان با هم باشیم.

راب راینر چطور کارگرانی بود؟ دست شما را برای بازی باز می‌گذاشت یا سختگیری هم می‌کرد. دستوراتی هم داشت؟
جک: من این فیلم را با حس درونی‌ام پذیرفته بودم. در واقع الهامات درونی داشتم. من نقش ادوارد را تجزیه و تحلیل می‌کردم، می‌پذیرفتم و سپس اجرایش می‌کردم. اما در برخی مواقع کار دشوار می‌شد.
مورگان: بله. گاهی کار آن‌قدر دشوار و سخت پیش می‌رفت که مجبور بودیم قطع کنیم و دستور کات بدهیم و مورد دیگر زود بیدار نشدن جک از خواب است و ما مجبور نبودیم صبح‌های زود از خواب بلند شویم و کار کنیم! تقریباً کار از ساعت 10 صبح شروع می‌شد.
جک: ساعت 10 هم هنوز زود است!
مورگان: در طول این مدت ما بی‌وقفه و پشت سر هم کار می‌کردیم.
جک: تیمی که با آن کار می‌کردیم تیم خیلی خوبی بود با حوصله اما با سرعت کار را انجام می‌دادیم. روان بودن کار سبب شده بود تا در طول کار کمتر دچار استرس و اضطراب باشیم. ما انرژی زیادی برای این کار صرف کردیم. گاهی ساعت‌ها کار می‌کردیم، اما در کنار آن استراحت هم داشتیم و سعی می‌کردیم کمتر اشتباه کنیم.

آیا این درست است که شما به مدت 8 هفته قبل از شروع فیلمبرداری کاملاً در خانه به سر می‌بردید و استراحت می‌کردید؟
جک: بله.

چرا چنین اتفاقی برای‌تان رخ داده بود؟
جک: من به خاطر وضعیت جسمانی‌ام مجبور بودم در خانه باشم چرا که عفونت سراسر بدنم را فرا گرفته بود. من بایستی حتماً آنتی‌بیوتیک می‌خوردم و این کار سبب می‌شد که احساس خستگی به سراغم بیاید. اما سعی کردم انرژی‌ام را جمع کنم و برای کار جدید آماده شوم. همبازی شدن با مورگان هم در این کار به تغییر روحیه من و تلاش برای بهبود کمک زیادی کرد و کار زودتر شروع شد.

شما دو نفر را باید شهروندان هالیوود خطاب کرد. خودتان در این مورد چه نظری دارید؟
مورگان: شاید همینطور باشد که شما می‌گویید! به هر حال سن و سالی از من گذشته است و وارد سن 70 سالگی شده‌ام اما به هیچ عنوان احساس پیری نمی‌کنم.
جک: من هم هر روز صبح که از خواب بلند می‌شوم و خودم را در آینه تماشا می‌کنم احساس جدیدی به من دست می‌دهد. من اصلاً دوست ندارم زندگی‌ام تکراری شود. من فکر می‌کنم که حتی وقتی به سن 70 سالگی هم برسم باز احساس جوانی و شادابی می‌کنم.
مورگان: کاملاً حق با توست.
جک: من برای این فیلم تلاش زیادی کردم. چرا که می‌خواستم پس از دیدن فیلم جای بحث و گفتگو داشته باشد. و می‌خواستم به گونه‌ای بازی کنم که اگر دوستانم این فیلم را دیدند در مورد آن حرف بزنند و جا برای نقد کردن داشته باشد. من باید بدانم که این کار برایم پیشرفت و ترقی به جلو بوده است یا در جا زدن! به دلایلی اظهار نظر دیگران در مورد بازی‌ام و خود فیلم برایم بسیار اهمیّت دارد. در مورد این فیلم هم نمی‌خواستم کلیشه شوم! حتی از مورگان هم پرسیدم که تو چه فکر می‌کنی مورگان؟ نظرت چیست؟ و مورگان هم درعین ناباوری من گفت: بسیار خوبی! عالی بازی کردی!
مورگان: لطفاً این حرف‌هایی را که می‌خواهم بزنم جک نشنود! جک گوش‌هایش را بگیرد. برای من کار کردن با جک نیکلسون بسیار مهم و با ارزش است. شما تا با او کار نکنید نمی‌دانید چقدر حایز اهمیت است و چه احساسی دارد.

پروژه بعدی‌تان چیست؟
مورگان: صحبت‌هایی درباره فیلم جدیدی به اسم «دوشیزه وحشتناک» شده که قرار است فیلمی کمدی باشد.
جک: من فعلاً قصد ندارم که درهیچ فیلم دیگری بازی کنم.

می‌دانید که هر دو شما بازی‌های جالب و تقریباً بی عیب و نقضی در این فیلم از خود به یادگار گذاشتید؟
جک: من خودم هم احساس خوبی داشتم. من در این فیلم نمی‌خواستم که فقط بازی کرده باشم . من حس می‌کردم تماشاگران دوستانم هستند و باید برای آن‌ها بازی کنم. من در این فیلم علاوه بر جسمم با احساسم هم بازی کردم. در واقع مانند این بود که در زندگی شخصی‌ام اتفاق افتاده است. این یک فیلم درام مملو از احساسات انسانی و برگرفته از قلب و احساس است و من به خاطر بازی کردن در آن احساس غرور می‌کنم.

تا چه اندازه این فیلم بر روی خودتان تاثیر گذاشت؟
جک: من از مرگ افراد ناراحت می‌شوم. در واقع مرگ هم بخشی از زندگی است. اما چیزی که برای من اهمیت دارد این است که باید در حال زندگی کرد. اگر امروز موفقیت‌آمیز و مطبوعی داشته باشی، برنده‌ای. باید زمان حال را بفهمی، درک کنی و از آن به بهترین شکل استفاده کنی. ما باید مدام به خودمان بگوییم: خوب، ما الان داریم نفس می‌کشیم، زندگی می‌کنیم و شاید روز دیگر نباشیم.

اگر زمان کافی به شما داده شود، دوست دارید که چه کارهایی انجام دهید؟
جک: دقیقاً نمی‌دانم.

        

     




به روز شده در : يکشنبه 22 ارديبهشت 1387 - 13:26

_pgprintthis |_pgsendthis |
گپ
  •   كيمبرلي پيرس
  •   کریستین بیل
  •   تاد هینز
  •   کالین فارل
  •   جورج لوکاس و استیون اسپیلبرگ
  •   مورگان فریمن و جک نیکلسون
  •   پرسش‌های خوانندگان تایمز از : جورج کلونی
  •   فرانسیس فورد کاپولا
  •   گپي با ماريون كوتيارد
  •   جری ساینفیلد

  • نظرات

    هاله
    پنجشنبه 26 ارديبهشت 1387 - 15:55

    این دو نفر واقعا غولی هستند بخصوص جک نیکلسون. اما این فیلم هیچ چیز جالبی نداره!

    مسعود
    يکشنبه 29 ارديبهشت 1387 - 15:24

    مصاحبه خیلی جالبیه. دستتون درد نکنه.

    علی بناکار
    سه‌شنبه 31 ارديبهشت 1387 - 15:32

    نباید هم آرزوی دیگه ای داشته باشند، مخصوصا جک نیکلسون که به هرچی که می خواسته رسیده.

    نیوشا
    پنجشنبه 2 خرداد 1387 - 15:1

    یک همچین مصاحبه ای رو لطفا بیم گلزار عزیز و بهرام رادان ترتیب بدین. ممنون.

    رزیتا
    شنبه 4 خرداد 1387 - 16:43

    چه پیرمردهای باحالی.

    اضافه کردن نظر جدید
    :             
    :        
    :  




               

    استفاده از مطالب و عكس هاي سينماي ما فقط با ذكر منبع مجاز است | عكس هاي سايت سينماي ما داراي كد اختصاصي ديجيتالي است

    كليه حقوق و امتيازات اين سايت متعلق به گروه مطبوعاتي سينماي ما و شركت پويشگران اطلاع رساني تهران ما  است.

    مجموعه سايت هاي ما : تهران ما ، مشهد ما ،  سينماي ما ، تئاترما ، خانواده ما ، اينترنت ما

     سينماي ما : صفحه اصلي :: اخبار :: سينماي جهان :: نقد فيلم :: جشنواره فيلم فجر :: گالري عكس :: سينما در سايت هاي ديگر :: موسسه هاي سينمايي :: تبليغات :: ارتباط با ما
    Copyright 2005-2007, cinemaema.com