سینمای ما - گفتوگوی تایمز با «جان گریشام». . .
● آیا سیستم جنایی - قضایی (آمریكا) شكستخورده كه شما چنین سوژههایی را مطرح میكنید؟
▪ نمیگویم شكستخورده، اما یك بههم خوردگی وجود دارد. تا به حال برای بیش از ۱۰۰ نفر حكم مرگ صادر شده كه بعد از بررسی بیشتر، حكم برائتشان صادر شد، چون آنها گناهكار نبودند و منصفانه دربارهشان قضاوت نشده بود. بیشتر متهمهای جنایی ادله كافی ارائه نمیكنند چون وكلای مدافع كافی برای ارائه این مدارك وجود ندارد. خیلی چیزها نادرست است.
● اخیرا اولین كتاب غیرداستانیتان را با عنوان «مرد بیگناه» نوشتید. تصمیم دارید بازهم چنین كتابهایی بنویسید؟
▪ نه. نوشتن اثر غیرداستانی كار بسیار سنگینی است. من برای انجام چنین كارهای تحقیقاتی، زیادی تنبلم. واقعا هرگز به نوشتن كتاب غیرداستانی فكر نكرده بودم، اما وقتی با این ماجرا روبهرو شدم، فهمیدم باید آن را بنویسم.
● چرا همیشه از طرف ضعیفترحمایت میكنید؟
▪ من ۱۰ سال وكیل بودم. زمان كمی است، اما شخصیت مرا چنانچه هستم شكل داد. موكلان من آدمهای كوچكی بودند كه با شركتهای بزرگ میجنگیدند. بنابراین كاملا طبیعی بود كه كار آنها ساخته شود. این راه آمریكایی است. یعنی برای اینكه یك آدم كوچك به آن نقطه برسد، ما كه نمیتوانیم بنشینیم و شكست او را ببینیم.
داستانهای شما به طور كلی با حضور یك وكیل حقهباز شكل میگیرد. آیا بیشتر وكلا این جوریاند؟
نه بیشترشان، اما آنقدر افراد دغل و حقهباز وجود دارند كه از عصاره آنها داستانهای خوب بیرون بیاید. هیچكس دوست ندارد درباره یك وكیل خوب و مهربان كه در پایین شهر كارهای خوب و درست انجام میدهد چیزی بخواند. اگر میخواهی كتاب بفروشی، مجبوری درباره وكلای جالب بنویسی؛ مردانی كه همه پول را به جیب میزنند و فرار میكنند. این جالب است.
● آیا دستگاه حقوقی تاكنون به كارهای شما واكنش نشان داده است؟
▪ صداهای مخالف وجود داشته است. به صورت دائم هم، با وكلا و منتقدان حقوقی روبهرو شدهام. نمیتوانم به این مسئله هیچ اهمیتی ندهم چون بخش بزرگی از خوانندگان من را همین وكلا تشكیل میدهند و هر كتاب در بخشی از وجودش، الهام گرفته از ماجرایی است كه واقعا اتفاق افتاده.
● اگر مجبور بودید یكی از قهرمانان كتابهایتان باشید، كدام را انتخاب میكردید؟
▪ «رودی بایلور» از كتاب «باران ساز» را انتخاب میكردم. او خودش را از شر حرفه حقوق خلاص میكند، یك دختر خوب پیدا میكند، ماشینش را ول میكند و میگوید «من دیگر مال اینجا نیستم» این همان كاری است كه وقتی من وكیل بودم همیشه دلم میخواست بكنم. هرگز دلم نمیخواست دوباره به دفتر كارم برگردم.
● شما در خانه نمایندگان میسیسیپی كار كردهاید. اگر دوست شما، سناتور هیلاری كلینتون، در انتخابات ریاستجمهوری برنده شود دوست دارید به كابینه او ملحق شوید؟*
▪ نمیخواهم تحت هیچ عنوان به عالم سیاست بازگردم. من در یك برنامه جمعآوری خیریه در برابر هزاران نفری كه حضور داشتند از هیلاری پرسیدم به نظر او آیا من میتوانستم سفیر آمریكا در فرانسه باشم تا بتوانم در پاریس زندگی كنم؟ او گفت نه. این تنها شغل سیاسی است كه میتوانستم آرزویش را داشته باشم. اما بخت با من یار نیست.
● فكر میكنید سبك نوشتنتان در طی زمان تغییر كردهباشد؟ چگونه «زمانی برای كشتن» را با «خانه نقاشی شده» مقایسه میكنید؟
▪ لحظاتی فرا میرسد كه جدا تلاش میكنم بفهمم، دارم چه مینویسم و چگونه مینویسم. اما هیچ تلاش حسابشدهای برای تغییر چیزی وجود نداشته است. هنوز هم تلاش میكنم تا با بهترین كیفیت داستانهای عامهپسند بنویسم. اگر شما «فرجامخواهی» را بخوانید و بعد به عقب برگردید و «شركت» را بخوانید مطمئن نیستم كه بتوانید، بگویید تفاوت سبك نوشتاری مشاهده میشود.
● هرگز تلاش كردهاید مجموعهداستان بنویسید؟
▪ پس از نوشتن ۱۵-۱۲ كتاب، شروع میكنی به فكر كردن درباره چیزهای متفاوت. این خودش دلیلی است برای اینكه «كریسمس فراری»، «نیمكت» و «بازی برای پیتزا» را بنویسم؛ كتابهایی بدون حضور وكیل. به مجموعه هم فكر كردهام اما نه به صورت جدی. هیچ ایده خاصی دراینباره ندارم. همیشه بر مبنای الهام مینویسم.
● دوست دارید برای سرگرمی چه بخوانید؟
▪ هدف امسال من خواندن همه آثار «جان اشتاین بك» است. من بیشتر داستانهای او را وقتی دانشجو بودم، خواندم. اما امسال همه را با هم میخوانم. تازه از سر سفره پر و پیمانه آثار مارك توآین بلند شدهام. اما وقتی خودم دارم مینویسم خواندن داستانهای خوب سخت است؛ زیرا اگر آنها واقعا خوب باشند، به گونهای ناخواسته ممكن است از آن نویسنده بزرگ تقلید بكنم.
*توضیح ضروری: این مصاحبه قبل از پیروزی «اوباما» از «هیلاری كلینتون» با «جان گریشام» انجام شده است.
ترجمه رویا دیانت
مصاحبه : روزنامه کارگزاران